بسم الله الرحمن الرحیم لتجدن اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا ** قطعا، يهود و مشركان را دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان خواهي يافت. (سوره 5 آیه 82)

پیام‌آوران قیام کربلا/ بخش نخست

هر قیام و نهضتی عمدتا از دو بخش «خون» و «پیام» تشکیل می‌گردد. مقصود از بخش خون، مبارزات خونین و قیام مسلحانه است که مستلزم کشتن و کشته شدن و جانبازی در راه آرمان مقدس است. مقصود از بخش پیام نیز، رساندن و ابلاغ پیام انقلاب و بیان آرمان‌ها و اهداف آن است. در پیروزی یک انقلاب، اهمیت بخش دوم کمتر از بخش اول نیست، زیرا اگر اهداف و آرمان‌های یک انقلاب در سطح جامعه تبیین نشود، انقلاب از حمایت و پشتیبانی مردم برخوردار نمی‌گردد و در کانون اصلی خود به دست فراموشی سپرده می‌شود، و چه بسا گرفتار تحریف‌ها و دگرگونی‌ها توسط دشمنان انقلاب می‌گردد.

ان شاء الله در چندین قسمت، بررسی بخش دوم قیام کربلا (بخش پیام) تقدیم می‌گردد:

با بررسی قیام مقدس امام حسین (ع)، دو بخش خون و قیام کاملا در آن به چشم می‌خورد، زیرا انقلاب آن حضرت تا عصر عاشورا مظهر بخش اول، یعنی بخش خون و شهادت و ایثار خون بود و رهبر و پرچمدار آن نیز خود حسین بن علی (ع)؛ در حالی که بخش دوم آن از عصر عاشورا آغاز گردید و پرچمدار آن، امام زین‌العابدین (ع) و زینب کبری (ع) بودند که پیام انقلاب و شهادت سرخ آن حضرت و یارانش را با سخنان آتشین خود به اطلاع افکار عمومی رساندند و طبل رسوایی حکومت پلید اموی را به صدا درآوردند.

با توجه به تبلیغات بسیار گسترده و دامنه‌داری که حکومت اموی از زمان معاویه به بعد بر ضد اهل بیت (به ویژه در منطقه شام) به راه انداخته بود، بی‌شک اگر بازماندگان امام حسین (ع) به افشاگری و بیدارسازی نمی‌پرداختند، دشمنان اسلام و مزدوران قدرت‌های وقت، قیام و نهضت بزرگ و جاویدان آن حضرت را در طول تاریخ لوث می‌کردند و چهره آن را وارونه نشان می‌دادند. همچنان‌که برخی از آنان به امام حسن (ع) تهمت زده گفتند: در اثر ذات‌الریه و سل از دنیا رفت، عده‌ای دیگر هم ادعا می‌کردند که حسین بر علی (ع) با سرطان از دنیا رفت! اما تبلیغات گسترده بازماندگان حضرت سیدالشهدا (ع) در دوران اسیری که کینه‌توزی سفیهانه یزید چنین فرصتی را برای آنان پیش آورده بود، اجازه چنین تحریف و خیانتی را به دشمنان حسین (ع) نداد.

اینک برای آن‌که نقش تاریخ‌ساز اسیران آزادی‌بخش کربلا در بیدارسازی افکار عمومی و رساندن پیام انقلاب بزرگ امام حسین (ع) به خوبی روشن گردد، در این‌جا ناگزیریم قدری به عقب برگردیم و نگاهی به تاریخچه حکومت معاویه در شام بیفکنیم:

 

دوران سلطه معاویه در شام

اصولا باید توجه داشت که شام از آن روز که به تصرف مسلمانان درآمد، فرمانروایانی چون «خالد» پسر ولید و «معاویه» پسر ابوسفیان را به خود دید. مردم این سرزمین، نه صحبت پیغمبر را دریافته بودند، نه روش اصحاب او را می‌دانستند، و نه اسلام را دست کم آن‌گونه که در مدینه رواج داشت، می‌شناختند. البته صد و سیزده تن از صحابه پیغمبر، یا در فتح این سرزمین شرکت داشته و یا به تدریج، در آن‌جا سکونت گزیده بودند، اما نگاهی به ترجمه احوال این عده نیز نشان می‌دهد که جز چند تن از آنان، بقیه، مدت کمی محضر پیغمبر را درک کرده بودند، و جز یک یا چند حدیث از آن حضرت بیشتر روایت نداشتند. به علاوه، بیشتر این عده در طول خلافت عمر و عثمان تا آغاز حکومت معاویه مردند. در زمان قیام و شهادت امام حسین (ع) تنها یازده تن از آنان زنده بودند و در شام به سر می‌بردند؛ مردمانی در سنین هفتاد تا هشتاد سال که گوشه‌نشینی را بر آمیختن با توده ترجیح داده بودند و در عامه نفوذی نداشتند، در نتیجه، نسل جوان (آنان که در سن یزید بودند) از اسلام حقیقی چیزی نمی‌دانستند و شاید در نظر آنان، اسلام هم حکومتی بود مانند حکومت کسانی که پیش از این دسته، بر آن سرزمین فرمان می‌راندند. تجمل دربار معاویه، حیف و میل مال مردم، پرداختن به تشریفات معمول قدرت‌های خودکامه چون ساختن کاخ‌های عظیم و ایجاد گارد احترام و کوکبه مفصل، و بالأخره تبعید و زندانی کردن و کشتن مخالفان، برای آنان امری طبیعی بود، زیرا تا نیم قرن پیش چنین نظامی در حکومت قبلی نیز دیده می‌شد و مسلما کسانی بودند که می‌پنداشتند آنچه در مدینه عصر پیامبر گذشته نیز چنین بوده است. در نتیجه، مردم شام کردار معاویه پسر ابوسفیان و پیرامونیان او را سنت مسلمانی می‌پنداشتند.

 

تبلیغات زهرآگین

معاویه در حدود 42 سال در دمشق امارت و خلافت کرد. در حدود پنج سال از طرف خلیفه دوم، و در حدود دوازده سال از طرف خلیفه سوم امیر شام بود. کمتر از پنج سال هم در زمان خلافت امیر مؤمنان، علی بن ابی‌طالب (ع) و در حدود شش ماه نیز در خلافت ظاهری امام حسن (ع) حکومت شام را به دست داشت. چیزی کمتر از بیست سال هم عنوان خلافت اسلامی را یدک می‌کشید.

معاویه در این مدت نسبتا طولانی مردم شام را طوری پرورش داد که فاقد بصیرت و آگاهی دینی باشند، و در برابر اراده و خواست معاویه بی‌چون و چرا تسلیم گردند.

معاویه در طی این مدت، نه تنها از نظر نظامی و سیاسی مردم شام را تحت سلطه خود قرار داد، بلکه از نظر فکری و مذهبی نیز مردم آن منطقه را کور و کر و گمراه بار آورد تا آنچه او به عنوان تعلیمات اسلام به آنان عرضه می‌کند، بی‌هیچ اشکالی بپذیرند. او با مکر و شیطنت خاصی که داشت، در این زمینه به کامیابی‌های بزرگی دست یافت که در خور توجه است. دسیسه‌های او را در وارونه نشان دادن چهره درخشان مرد بزرگی مثل علی (ع) و ایجاد بدعت ناسزاگویی به آن حضرت، همه می‌دانیم. پس از شهادت عمار یاسر (سرباز نود ساله و مبارز دیرین و نستوه اسلامی) در جنگ صفین در رکاب علی (ع) که پیامبر اسلام (ص) شهادت او را به دست ستمگران پیشگویی کرده بود، معاویه با ترفند عوام‌فریبانه‌ای در میان سپاه شام شایع ساخت که قاتل عمار، علی است، زیرا علی او را به میدان جنگ آورده و باعث قتل او شده است!

... حکومت پلید بنی‌امیه با تبلیغات زهرآگین و کینه‌توزانه‌اش، خاندان پاک پیامبر (ص) را در نظر مردم شام منفور جلوه داده و در مقابل، بنی‌امیه را خویشان رسول خدا (ص) قلمداد کرده بود، به طوری که مورخان می‌نویسند:

پس از پیروزی قیام عباسیان و استقرار حکومت «ابوالعباس سفاح» ده تن از امرای شام نزد وی رفتند و همه سوگند خوردند که ما تا موقع قتل مروان، آخرین خلیفه اموی، نمی‌دانستیم که رسول خدا (ص) جز بنی‌امیه خویشاوندی داشته باشد که از او ارث ببرد، تا آن‌که شما امیر شدید! (1)

بنابراین، جای شگفتی نیست اگر در کتب مقتل بخوانیم:

به هنگام درآمدن اسیران به دمشق، مردی در برابر علی بن الحسین (ع) ایستاد و گفت: سپاس خدایی را که شما را کشت و نابود ساخت و مردمان را از شرتان آسوده کرد و امیرالمؤمنین را بر شما پیروز گردانید!

علی بن الحسین (ع) خاموش ماند تا مرد شامی آنچه در دل داشت، بیرون ریخت. سپس از او پرسید: قرآن خوانده‌ای؟

- آری؟

- این آیه را خوانده‌ای: «قل لا أسألکم علیه أجراً إلّا المَوَدَّةَ فی القُربَی (2)؛ بگو بر رسالت خود مزدی از شما نمی‌خواهم جز دوستی نزدیکان»؟

- آری.

- و این آیه را: «و آتِ ذاالقُربَی حقَّه (3)؛ و حق خویشان را بده»؟

- آری.

- و این آیه را: «إنّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عنکمُ الرِجسَ أهلَ البیتِ و یُطَهِّرَکُم تَطهیراً (4)؛ بی‌شک خدای متعال می‌خواهد هر گونه پلیدی را از شما اهل بیت ببرد و شما را پاک سازد، پاک ساختنی»؟

- آری.

- ای شیخ! این آیه‌ها در حق ما نازل شده است؛ ماییم ذَوِی‌القُربَی، ماییم اهل بیت پاکیزه از هر گونه آلایش.

شیخ دانست آنچه درباره این اسیران شنیده درست نیست؛ آنان خارجی نیستند، بلکه فرزندان پیغمبرند، لذا از آنچه گفته بود، پشیمان شد و گفت:

خدایا! من از بغضی که از اینان در دل داشتم، به درگاه تو توبه می‌کنم. من از دشمنان محمد و آل محمد بیزارم (5).

ادامه دارد ...

 

(1). شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید، ج7، ص159.

(2). سوره شوری، آیه 23.

(3). سوره اسراء، آیه 26.

(4). سوره احزاب، آیه 33.

(5). سیره پیشوایان، صص182- 187.