بسم الله الرحمن الرحیم لتجدن اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا ** قطعا، يهود و مشركان را دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان خواهي يافت. (سوره 5 آیه 82)

چگونگی شناخت یهودیان نسبت به نبی اکرم(ص) در گفت‌وگو با مصطفی بیگ‌محمدی، پژوهشگر تاریخ

به گزارش روابط عمومی مؤسسه تاریخ تطبیقی، مصطفی بیگ‌محمدی از پژوهشگران این مؤسسه در معرفی خود می‌گوید: دانش‌آموخته حوزه علمیه قم و در سطوح عالی تحصیل می‌کنم. چند سالی است که توفیق دارم در مباحث یهودپژوهی و دشمن‌شناسی کار ‌کنم. دو عدد تألیف دارم ولی متأسفانه برای این‌ها محیطی پیدا نشده است که به چاپ برسند. یکی از آن‌ها بحث تخصصی خودمان است که شناخت اهل کتاب از پیامبر(ص) است که بحث درون‌دینی و برون‌دینی دارد.

 

در این کتاب، متون روایی و اسلامی درون‌دینی می‌شود و متون یهودی‌ها و کتاب یهودی‌ها و نویسنده‌های یهودی‌ها و مسیحی‌ها برون‌دینی می‌شود. از این دو متن استنباط کرده‌ایم که یهودی‌ها و مسیحی‌ها پیامبر(ص) را می‌شناختند و اسمش را از قرآن کریم استنتاج و اقتباس کرده‌ایم؛ «یعرفونهم» را ضمیرش را برداشته‌ایم و «یعرفون» شده است.

در گفت‌وگو با این پژوهشگر عرصه تاریخ به بررسی چگونگی شناخت یهودیان نسبت به نبی اکرم(ص) پرداختیم که در ادامه متن آن را ملاحظه می‌کنید:

پرسش: می‌خواستم به عنوان اولین سؤال کمی در رابطه با موضوع شناخت یهود از پیامبر اسلام(ص) صحبت کنید و این‌که این شناخت چه اهمیت و جایگاهی در بحث ما دارد.

برای یهود شناخت پیامبر(ص) خیلی مهم بوده است. این اهمیت از دو وجه قابل تحلیل است. بحث اول این است که یهودی‌ها یک شیرینی از زندگی اشرافی یا انسان برتر بودن در زمان حضرت موسی(ع) داشته‌اند. زمانی بر یهودی‌ها گذشت که برده فرعون و قوم او بودند. ناموسشان زیر دست فرعونیان بود و زندگی برایشان به سختی می‌گذشت. حضرت موسی(ع) این رنج و سختی را از آن‌ها گرفت و به جای آن به آن‌ها عزت و احترام و علم داد. بهترین پوشاک و غذا به آن‌ها داده شد. غذاها از آسمان برای آن‌ها می‌رسید. یهود چنین زندگی شیرینی را تجربه کرده بود. بعد از حضرت موسی(ع) این زندگی از بین رفت.

با آمدن پیامبر خاتم(ص) (که این‌ها فکر می‌کردند از خودشان است) گمان این‌ها این بود که دوباره به همان دوران شیرین بازمی‌گردند. پس این بحث برای یهود خیلی مهم است؛ زیرا یهودیان که به دنبال آقایی هستند، پیامبر خاتم(ص) را می‌شناسند و به مردم خود و دیگران هم درباره این پیامبر می‌گویند. مردم هم در سرزمین‌های دیگر پخش می‌کنند که قرار است چنین پیامبری ظهور کند. به تصور خودشان پیامبر هم از آن‌ها است و دیگران را تهدید می‌کنند که هرچه ما را اذیت کنید او جبران می‌کند و شما زیردست ما خواهید بود.

دومین جهت این است که یهودی‌ها به خاطر علمی که از انبیای خودشان کسب کرده‌ بودند، برای خودشان یک جهان‌بینی کلی ساختند. یک جهان‌بینی که می‌توان به آن مادی و یا زرسالاری گفت. این یهودی‌ها به دنبال ساختن دنیایی بر اساس جهان‌بینی خود هستند. این‌ها می‌خواهند جهان‌بینی خود را در جهان مادی خود پیاده کنند. با توجه به علومی که از انبیا گرفته‌اند و علومی که خودشان به صورت تجربی کار کرده‌اند، می‌خواهند دنیا را با آن بسازند.

لذا یهودی‌ها قبل از پیامبر خاتم(ص) صاحب قدرت و ثروت شدند و برای خودشان شهر ساختند و همچنین نهادسازی کردند. احتمال دارد که کسی بیاید و این شهرسازی و نهادسازی را از بین ببرد و آن‌ها را رسوا کند. مردم و قدرت آن‌ها را بگیرد و دنیا را هم عوض کند. همان دنیایی را عوض کند که یهودی‌ها برایش برنامه ریختند و برایش تلاش کردند. پس دومین نکته این شد که این‌ها به دنبال ساختن جهانی هستند که جهان‌بینی آن را داشتند. به تصور خودشان اگر پیامبر(ص) هم آمد، در چارچوب آن‌ها کار کند و به این صورت پیامبر(ص) را هم محدود کنند.

اما می‌بینیم که پیامبر اسلام(ص) ظهور می‌کند؛ اما این پیامبر(ص) نه از خود یهودی‌ها هست و نه جهان‌بینی یهودی‌ها را می‌پذیرد؛ بلکه عکس آن را عمل می‌کند. آیه قرآن می‌گوید بدترین افرادی که در مورد خودت و جانشینان و امتت و دین می‌توانی ترسیم کنی، یهودی‌ها هستند. پس در این دو نکته یهودی‌ها نتوانستند موفقیتی کسب کنند.

 

پرسش: انبیا وقتی می‌آمدند نسبت به انبیای دیگر بشارت می‌دادند. حضرت موسی(ع) چه اطلاعات و رویکردی را در رابطه با پیامبر آخرالزمان به قوم یهود داده بود؟

بر اساس علم کلام شیعه هر پیامبری نسبت به پیامبر بعد از خودش رسالتی دارد و باید او را معرفی کند. در کتاب تورات می‌بینیم که بعضی از اوصاف حضرت عیسی(ع) هست. در انجیل بعضی از اوصاف پیامبر خاتم(ص) هست. این یک رسالت برای انبیایی که مبعوث می‌شدند بوده است. پیامبران باید پیامبر بعد از خودشان را یا نشان می‌دادند یا اوصافش را بیان می‌کردند.

نکته دوم این است که به صورت خاص همه انبیا وظیفه داشتند که پیامبر خاتم(ص) را معرفی کنند. یعنی گل سرسبد انبیا، پیامبر خاتم(ص) است. از این گذشته همه پیامبران اوصاف وصی پیامبر خاتم(ص) را هم می‌گفتند.

حالا این موضوع مطرح است که پیامبران گذشته تا چه حد پیامبر آخرالزمان را معرفی کرده‌اند؟ در عصر پیامبران مردم چند گروه هستند. یک عده هستند که قبل و بعد از پیامبر هیچ تغییری نمی‌کنند. کاری به کسی ندارند و به دنبال زندگی خود هستند. برخی هم کمی مذهبی می‌شوند و شریعت آن پیامبر را در زندگی خویش اجرا کرده و بر طبق آن عمل می‌کنند. گروه سومی هم هستند که شیدا و شیفته پیامبر می‌شوند. تمام خواسته‌های او را انجام می‌دهند و گفته‌های او را پیاده می‌کنند و محرم راز می‌شوند.

یکی از محرم رازهای حضرت موسی(ع) فردی به نام ذرخاء است. این شخص، معروف به ذرخای عابد است. ایشان به دلیل مجالست با حضرت موسی(ع)، مستجاب‌الدعوه می‌شود و بعضی از علومی را که اسرار انبیا بود، یاد می‌گیرد و به مقام بالایی می‌رسد. حضرت موسی(ع) وقتی این فرد را صاحب ظرفیت می‌یابد، علاوه بر این‌که پیامبر خاتم(ص) را به او معرفی می‌کند، یک‌سری از اسرار پیامبر خاتم(ص) را هم برای این فرد بیان می‌کند. ایشان در زمان حضرت موسی(ع) از علوم غریبه بهره‌مند بوده است و بر اساس علوم غریبه و حرف‌های حضرت موسی(ع) می‌فهمد که این پیامبر در مدینه مبعوث خواهد شد. لذا به تنهایی از فلسطین به مدینه هجرت می‌کند و برای خودش خانه و باغی می‌سازد و می‌گوید که این باغ فدای پیامبر خاتم. در همان‌جا ازدواج می‌کند و صاحب اولاد می‌شود و چند صد سال زندگی می‌کند.

فرزندان و نسل خود را تربیت محمدی می‌کند و به آن‌ها می‌گوید که شما در این‌جا بمانید تا از اولین نفراتی باشید که به او ایمان می‌آورید. اسم باغش را هم فداکَ(فدای تو) می‌گذارد. کلمه فداک بر اثر استعمال، الفش می‌افتد و فدک می‌شود. این همان باغ فدکی است که صاحب آن حضرت زهرا(س) بودند.

ذرخاء قبل از وفات، همه فرزندانش را جمع می‌کند و به آن‌ها صندوقچه‌ای می‌دهد و به آن‌ها می‌گوید که داخل این صندوقچه یک نامه است. یک شخصی قرار است بیاید و ادعای نبوت کند و یک‌سری معجزات از خودش نشان دهد. شما هم باید به این فرد ایمان بیاورید. به هیچ‌کس هم نگویید که این صندوقچه پیش شما است. صندوقچه را به چاهی ببرید و به آن دست نزنید تا آن پیامبر خاتم مبعوث شود و به درب باغ ما بیاید و شما را به اسلام دعوت کند. نسل ذرخاء این مطلب را نسل به نسل به هم منتقل می‌کردند که قرار است پیامبر خاتم از این‌جا عبوری داشته باشد و قرار است معجزه‌ای داشته باشد و معجزه او هم این است که بگوید چنین صندوقچه‌ای در چاه موجود است و در آن صندوقچه چه چیزی نوشته شده است.

بالأخره پیامبر(ص) مبعوث می‌شود و به درب باغ این‌ها می‌آید و به آن‌ها اعلام می‌کند که من پیامبر خاتم هستم و جد شما ذرخاء به شما صندوقچه‌ای داده است که در فلان چاه آن را پنهان کرده‌اید و از آن نگه‌داری می‌کنید. صندوقچه را می‌آورند و پیامبر(ص) می‌گوید که در این صندوقچه نام من و نام وصی من، امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب است و در آن نامه گفته شده است که من قرار است معجزه‌ای برای شما صورت بدهم.

این‌ها در باغ خود یک چاه خشکی داشتند. حضرت انگشتر خود را بیرون می‌آورد و به حضرت علی(ع) می‌دهد و ایشان هم انگشتر را داخل چاه می‌اندازد و یک ذکری می‌گوید که باعث می‌شود که آب چاه بجوشد. ذرخاء در آن متن نوشته بود که این معجزه از وصی پیامبر خاتم اتفاق می‌افتد. قصدم از بیان این داستان این مطلب بود که یهودیان نسبت به یک‌سری از حوادث آینده مطلع بودند.
در تاریخ بحثی با نام فتح فدک مطرح است. این بحث منافاتی با این جریان ندارد. فدک بسیار گسترده بوده است و یک بخشی از آن هم همان فدکی بوده است که ذرخاء درست کرده بود و به حضرت زهرا(س) تقدیم کرد.

بحث دیگری هم مطرح است که حضرت موسی(ع) به خصیصین بنی‌اسرائیل گفته بود  که پیامبر خاتمی خواهد آمد، دختری خواهد داشت و آن دختر، همسر و وصی پیامبر خاتم خواهد بود و وصی پیامبر خاتم مانند هارون سه پسر خواهد داشت. هارون سه پسر به نام شَبَّر، شَبیر و مشبر داشت و حسن، حسین و محسن هم اسامی فرزندان حضرت زهرا(س) هستند.

گفته می‌شود که در همین تورات موجود شهادت حضرت حسین(ع) موجود است. در همین توراتی که تحریف شده است. من خودم در این رابطه مقاله‌ای نوشته‌ام که در مجله تخصصی یهود چاپ خواهد شد. یا نقل شده است که خصیصین بنی‌اسرائیل از حضرت موسی(ع) شنیده بودند که امام حسین(ع) شهید خواهد شد. لذا در بعضی از متون روایی ما هست که این خصیصین برای امام حسین(ع) صبح و شام عزاداری می‌کردند. داستان ذرخاء را علامه نهاوندی در دو کتاب خزینة‌الجواهر فی زینة المنابر و العبقری‌الحسان فی تواریخ صاحب‌الزمان(عج) بیان می‌کند.

 

پرسش: برخی می‌گویند که حضرت موسی(ع) دو شخصیت را معرفی کرد؛ یعنی دو پیامبر آخرالزمان را معرفی کرد. یکی حضرت عیسی(ع) بود و دیگری پیامبر خاتم که حضرت عیسی(ع) هم تأکید و تصریح کرد که من پیامبر آخرالزمان نیستم. این موضوع چه تأثیری بر شناخت یهود از اسلام و پیامبر خاتم داشته است؟

یهودی‌ها دقیقاً پیامبر خاتم را می‌شناختند. آن‌ها می‌دانستند که حضرت عیسی(ع) پیامبر خاتم نیست. در انجیل این مطلب بیان شده است که حضرت عیسی(ع) کسی است که به حکومت مالیات می‌دهد و حرمت حاکم رومی را حفظ می‌کند و خودش را در اختیار پیلاتوس، فرمانروای رومی قرار می‌دهد که او را فلک کنند. آن‌ها هم به حضرت عیسی(ع) شلاق می‌زنند. این مطالب در انجیل موجود است.

از آن طرف در رؤیای دانیال، رؤیای اول، فصل هفتم، آیه 13؛ این مطلب درباره پیامبر خاتم بیان شده است: حضرت دانیال رؤیایی می‌بیند و در بیان توصیف رؤیای خود بیان می‌کند که در خواب موجودی را دیدم که شبیه انسان بود. او بر ابرهای آسمان آمد و به حضور موجود ازلی یعنی خداوند رفت. به او اختیار، عظمت و جلال داده شد تا همه اقوام از هر زبان و نژاد او را خدمت نمایند. قدرت او ابدی و سلطنتش بی‌زوال است. این فردی که در رؤیای دانیال یعنی در تورات هست با آن توصیفی که در انجیل از حضرت عیسی(ع) شده است، متفاوت می‌باشد.

این فردی که در رؤیای دانیال توصیف می‌شود صاحب اختیار و جلال و عظمت است. همه اقوام از هر زبان و نژاد در خدمت اویند. پادشاه هم در خدمتش است. آیا حضرت عیسی(ع) این‌گونه بود؟ حضرت عیسی(ع) به حکومت خراج می‌دهد. خودش را در اختیار حاکم رومی قرار می‌دهد. آیا این واقعاً پیامبر خاتم است؟ خدا رحمت کند پروفسورعبدالاحد داوود را که یکی از اسقف‌های بزرگ مسیحیت بود. ایشان از معاصرین است و شیعه هم می‌شود و یک کتابی در مورد پیامبر خاتم می‌نویسد.

به طور مفصل این سؤال شما را در این کتاب جواب داده است. نام کتاب محمد(ص) در تورات و انجیل است. در این کتاب نویسنده ثابت می‌کند که این فردی که حضرت موسی(ع) درباره آن خبر داده است، نمی‌تواند جناب حضرت عیسی(ع) باشد. یکی از دلایلش همین بود که عرض کردم. بحث‌های دیگری هم دارد که ما از آن می‌گذریم. من فقط  به دو نکته اشاره می‌کنم. برخی بر اساس همین رؤیای دانیال می‌گویند که فرد مورد اشاره در رؤیای دانیال، همین حضرت عیسی(ع) است. در صورتی که همین متن و آیه می‌گوید که پیامبر خاتم، حضرت عیسی(ع) نیست. پیامبر خاتم شخص دیگری است. دلیل اولش را اجمالاً بیان کردیم که پیامبر خاتم(ص) صاحب جلال و اختیار و عظمت است و قدرت ازلی دارد.

دلیل دوم این است که ما در تاریخ با عظمت‌تر از پیامبر خاتم نداریم که همه مطیع او باشند؛ در صورتی که بیشتر افراد مطیع حضرت عیسی(ع) نشدند؛ بعضی مطیع ایشان شدند، ولی همه مطیع ایشان نشدند. اما در تاریخ داریم که همه مطیع پیامبر خاتم شدند. برد این بحث خیلی وسیع‌تر از حضور حضرت عیسی(ع) بوده است. حتی بسیاری از مسیحی‌ها مسلمان و شیعه شدند. دومین نکته این‌که یا حضرت عیسی(ع) یکی از اقانیم ثلاثه است؛ پدر، پسر، روح‌القدس. اگر بگوییم پسر هم جزء این‌ها است، پس اصلاً انسان نیست. اما این‌جا گفته است موجودی که شبیه انسان است. برخی ترجمه‌ها هم به جای شبیه انسان، پسر انسان آورده‌اند. پس به هر حال شخص مورد اشاره در این آیه حضرت عیسی(ع) هم نیست.

 

پرسش: حضرت موسی(ع) چه طور پیامبر خاتم(ص) را برای بنی‌اسرائیل توصیف می‌کرده است؟

یک عاشقی را در نظر بگیرید. از رفتار او مشخص می‌شود که عاشق است. حضرت موسی(ع) یک انسان کامل است که به دنبال یک انسان کامل‌تری می‌گردد. برخی می‌گویند این شخصی که موسی(ع) به دنبال او می گشت، حضرت خضر بوده است. در صورتی که ما کامل‌تر از خضر را هم داریم و آن شخصی که از همه کامل‌تر است، پیامبر آخرالزمان است. لذا موسی(ع) به دنبال انسان کامل است و آن انسان کامل را نخواهد دید، اما دائماً اوصافش را از خدا می‌پرسد. حضرت موسی(ع) علاوه بر رسالتی که دارد، از طرف خدای متعال مأمور است که پیامبر خاتم را معرفی کند.

وقتی حضرت موسی(ع) این عظمت را می‌بیند از خدا می‌پرسد که این شخص کیست و چه ویژگی‌هایی دارد؟ کی و کجا قرار است مبعوث بشود؟ حضرت موسی(ع) دقیق این مطالب را پرسیده و به بنی‌اسرائیل هم گفته است.

ما در بررسی این موضوع دو رویکرد می‌توانیم داشته باشیم: رویکرد اول این است که شناخت پیامبر خاتم را از متون یهودی‌ها استخراج کنیم. این بحث برای ما برون‌دینی و برای یهودی‌ها درون‌دینی می‌شود. البته یهودیان بسیاری از مطالب را کتمان و پنهان کرده‌اند و یا از بین برده‌اند که دست عالمان خودشان هم نرسد چه برسد به ما.

رویکرد دوم این است که درون‌دینی به قضیه نگاه کنیم و به سراغ آیات و روایات برویم. ما با بررسی روایات متوجه می‌شویم که چه قدر این یهودیان به پیامبر خاتم علم داشتند. خدای متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمُ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ»(انعام/20). صدر این آیه در دو جای قرآن آمده است: یکی در سوره انعام و دیگری در سوره بقره. اما ذیل این دو آیه  با هم متفاوت است. در سوره انعام بعد از گفتن «الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أبناءَهم»، می‌گوید: «الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ»، این آیه درباره گروه بزرگی از یهودیان صحبت می‌کند و بیان می‌کند که کسانی که به نفس خود زیان کرده‌اند(یهودی‌ها) ایمان نمی‌آورند. این آیه می‌گوید که خیلی از این‌ها هستند که با وجود شناخت پیامبر به او ایمان نمی‌آورند. خدای متعال درسوره بقره می‌فرماید: «الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْكِتَابَ یَعْرِفُونَهُ كَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ وَإِنَّ فَرِیقاً مِّنْهُمْ لَیَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ»(بقره/146).

خدای متعال در این آیه می‌فرماید که پاره‌ای از ایشان حق را  عامدانه و عالمانه کتمان می‌کنند. صدر دو آیه یکی است، اما ذیلش متفاوت است. دو بحث در این دو آیه مطرح است. آیه اول درباره کسانی صحبت می‌کند که به خود خیانت می‌کنند و از روی تعصب ایمان نمی‌آورند. آیه دوم درباره کسانی صحبت می‌کند که ایمان نمی‌آورند و این کار را هم با علم و تعمد انجام می‌دهند. یعنی ریزترین موضوعات را در مورد پیامبر خاتم می‌دانند.

این دو آیه می‌گوید: کسانی که ما به ایشان کتاب دادیم. پس هم یهودی‌ها را شامل می‌شود و هم مسیحی‌ها را. پس نکته اول این که هم یهودی و هم مسیحی می‌دانند که پیامبر آخرالزمان کیست. نکته دوم این است که خدای متعال می‌فرماید:‌ «یَعْرِفُونَهُ كَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ». برای این‌که بگویند یک کسی یک شخصی را به خوبی می‌شناسد، می‌گویند او را به اندازه فرزندش می‌شناسد. خدا هم یک مثال واضح زده است. یک مثال بین‌المللی است که در همه زبان‌ها موجود است. برای همه اقوام هست. پس نکته دوم: خداوند متعال از زبانی استفاده کرده است که در همه فرهنگ‌ها مشترک است.

اگر بخواهیم کلمه یعرفون را واژه‌شناسی کنیم، نتیجه این می‌شود. از نظر ادبیات عرب یعرفون فعل جمع مضارع است و برای غائب استفاده می‌شود. هر کدام از این نکاتی که گفتم، به زمان احتیاج دارد تا تحلیل شود. فعل جمع است یعنی می‌شناسند. یعنی یک جمعی او را می‌شناسند. یعنی هم عالم می‌شناسد و هم عامی.

اگر دقت کنید، این فعل ماضی نیست، بلکه فعل مضارع است. آیه نمی‌خواهد بگوید که پیامبر(ص) را اهل کتاب می‌شناختند؛ می‌خواهد بگوید پیامبر(ص) را می‌شناسند؛ یعنی هم در گذشته و هم حال و هم آینده را شامل می‌شود.

نکته سوم: این پیامبری را که خدا در قرآن درباره او می‌گوید: «یَعْرِفُونَهُ كَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ»، مخاطبش یهودی‌ها هستند. آیه خطاب به یهودیان می‌گوید: اجداد شما این پیامبر را می‌شناختند؛ شما هم می‌شناسید و در آینده هم یک‌سری از شما هستند که او را می‌شناسند. «یَعْرِفُونَهُ كَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ» شناخت والدین به فرزندانشان است. پدر می‌داند که این بچه‌ای که به دنیا می‌آید، پدر و مادر و مادربزرگ و پدربزرگ و اجدادش چه کسانی هستند. پس یهودی‌ها هم می‌دانستند که پدر و مادر و اجداد پیامبر خاتم چه کسانی هستند. یهودیان به صورت دقیق پیامبر(ص) را از جهت نسل، شناسایی کرده بودند. ضمیر یعرفونه مذکر است؛ یعنی پیامبر(ص) مذکر است. پدر و مادر و محل تولد فرزند را می‌دانند. یهودیان صفات فیزیکی پیامبر(ص) را می‌دانند؛ همان‌طور که صفات فیزیکی فرزند خود را می‌دانند. بچه اگر به دنیا بیاید و بزرگ بشود والدین او می‌دانند که این بچه چند ساله است. یهودی‌ها بدون این که پیامبر(ص) را دیده باشند می‌دانند ایشان در هر برهه‌ای چند ساله هستند. والدین ویژگی جسمانی فرزند  خود را می‌دانند.

یهودی‌ها ویژگی‌ جسمانی پیامبر(ص) را می‌‌دانند. پدران صفات روحی بچه خود را می‌دانند. یهودی‌ها هم صفات روحی پیامبر خاتم را می‌دانند. زمان، مکان، ساعت و روز تولد را می‌دانستند. این مثال بین‌المللی که خداوند متعال می‌فرماید «یَعْرِفُونَهُ كَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ» هم حق مطلب را ادا کرده و هم نکرده است. خدای متعال از یک زبان بین‌المللی استفاده کرده است و توانسته یک مطلبی را بفهماند؛ اما نکته‌ای که وجود دارد این است که حتی این یهودی‌ها بیشتر از آن‌که پدر و مادری، فرزند خود را می‌شناسند، نسبت به پیامبر آخرالزمان شناخت داشتند؛ یعنی علاوه بر صفات شخصی پیامبر(ص)، صفات شأنی او را هم می‌دانستند. انبیای  گذشته و شخص حضرت موسی(ع) این صفات شأنی ایشان را گفته بودند. این‌که اخلاق پیامبر(ع) چگونه است و اهدافش چیست و محل بعثت و هجرتش کجاست؛ این‌که ایشان چند سال عمر می‌کنند و بعد از ایشان چه کسی خواهد آمد را هم می‌دانستند. اوصیای پیامبر خاتم را هم می‌شناختند.

متنی را آورده‌ام که بحث درون‌دینی برای ما و برون‌دینی برای یهودیان است. در یک متن تاریخی نقل شده است که یک یهودی بعد از پیامبر خاتم وارد مدینه می‌شود و می‌پرسد که جانشین پیامبر خاتم کیست؟ مردم هم خلیفه اول را معرفی می‌کنند. یهودی پیش خلیفه اول می‌رود و می‌گوید من سه سؤال از تو می‌پرسم که اگر جواب بدهی سه سؤال دیگر می‌پرسم و اگر آن‌ها را جواب دهی یک سؤال دیگر می‌پرسم و شروع می‌کند به پرسیدن سؤال از خلیفه اول. سؤالات را که می‌پرسد، خلیفه اول نمی‌تواند به آن‌ها پاسخی بدهد. یهودی می‌گوید که وصی پیامبر خاتم باید می‌توانست این سؤال‌ها را جواب دهد. پس یا او پیامبر خاتم نبوده است و یا تو وصی پیامبر خاتم نیستی.

به این فرد یهودی می‌گویند که ما یک عالمی داریم که او به تمام سؤالات تو جواب می‌دهد. می‌فرستد تا حضرت علی(ع) را بیاورند. این بحث در امالی صدوق موجود است. یهودی سؤال‌ها را می‌پرسد و امیرالمؤمنین(ع) دقیق به آن‌ها جواب می‌دهد. یهودی می‌گوید آیا تو زوجه بتول هستی؟ می‌گوید بله. می‌پرسد نامت علی است؟ می‌گوید بله. حضرت می‌فرمایند که نام من در کتاب شما ایلیا است. بعد می‌پرسد که چند سال بعد از پیامبر خاتم زنده خواهی بود؟ حضرت فرمودند 30 سال. حضرت هم 30 سال بعد از پیامبر(ص) زنده بودند. بعد می‌پرسد که در نهایت چه اتفاقی برای تو می‌افتد؟ حضرت اشاره به سر و محاسن خویش می‌کنند و می‌فرمایند که این با خونی که در سرم است، خضاب خواهد شد. یهودی می‌گوید که ما چنین متنی را در کتابمان داریم که قرار است چنین اتفاقی بیفتد. یهودی می‌دانست که قرار است امیرالمؤمنین(ع) شهید شوند. این‌ها حتی نحوه شهادت حضرت امیر(ع) را هم می‌دانستند.

ما روایتی داریم و یهودی‌ها هم دارند که هر آنچه بر حضرت موسی(ع) گذشته است، بر پیامبر خاتم هم خواهد گذشت. هر آنچه بر وصی حضرت موسی(ع) هم گذشته است، بر وصی پیامبر خاتم هم خواهد گذشت. فکر نکنید این مباحث بدون سند و رجوع به منابع و کتب تاریخی است. تمام این صحبت‌ها و بحث‌ها و وقایع سند دارد و ریشه تاریخی دارد که اگر کسی بخواهد آن را ارائه می‌دهیم.
بعد ازحضرت موسی(ع) بنی‌اسرائیل از حضرت یوشع برگشتند. در روایتی هست که سه خلیفه ناحق بعد از حضرت موسی(ع) وجود داشتند. بعد از پیامبر خاتم هم سه خلیفه ناحق حکومت کردند. نفر چهارم حضرت یوشع بود که حکومت کرد. همان‌طور که همسر حضرت موسی(ع) یعنی صُفَیرا(یعنی زرد کوچک) دختر حضرت شعیب بر علیه وصی حضرت موسی(ع) خروج کرد، در متن تاریخی داریم که حُمَیرا یا همان عایشه علیه حضرت علی(ع) وصی پیامبر خاتم خروج کرد.

صفیرا بر شتر گاو پلنگ یعنی زرافه سوار شد و جنگ زرافه به راه انداخت و عایشه بر شتر سوار شد وجنگ جمل را به راه انداخت. حضرت یوشع 30 سال بعد از حضرت موسی(ع) زنده بود؛ همان‌طور که امیرالمؤمنین(ع) 30 سال بعد از پیامبر(ص) زنده بودند. حضرت یوشع شب نوزدهم ماه رمضان ضربت می‌خورد و بیست و یکم به شهادت می‌رسد؛ ضربت هم از پشت سر به فرق سر ایشان است؛ همان‌طور که برای امام علی(ع) اتفاق افتاد. محل شهادت حضرت یوشع هم مسجد کوفه است؛ حضرت علی(ع) هم در مسجد کوفه ضربت خوردند. همه این‌ها را یهودیان می‌دانستند. اسامی 12 امام بعد از پیامبر خاتم که از نسل دختر پیامبر(ص) هستند را یهودیان بلد بودند و می‌دانستند که داماد پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین(ع) است. همه این‌ها را می‌دانستند اما پایبند به آن نبودند.

در این‌جا به نکته دیگری اشاره می‌کنم: یهودی‌ها نسبت به پیامبر خاتم و ویژگی‌های فیزیکی، اخلاقی و کارهایی که قرار است ایشان انجام دهد و ویژگی‌های معجزه ایشان که کتاب خداست، علم داشتند. می‌دانستند که کتابی خواهد آمد و ابتدای بعضی از سوره‌های آن حروف مقطعه است. مفهومش را می‌دانستند. این‌ها می‌دانستند ولی این دانستن را انکار کردند. خدای متعال در قرآن می‌فرماید  که این‌ها حقیقت را کتمان می‌کنند.

حال سؤال این است که چرا این‌ها ایمان نیاوردند؟ این یک بحث جدی است. اول بحث به دو نکته اشاره کردیم. نکته دیگر این است که عوام یهود هم می دانستند که اگر به پیامبر خاتم ایمان بیاورند، راحتی و عیاشی گذشته را از دست خواهند داد و در زندگی مادی دچار محدودیت خواهند شد. یعنی یک کتمان دوطرفه برای عالم و عامی وجود دارد. عالم یهودی کتمان می‌کند چون نمی‌خواهد ریاست را از دست بدهد و مردم عادی هم کتمان می‌کنند چون وظایفشان زیاد می‌شود و از کارهایی که قبلاً انجام می‌دادند باید صرف‌نظر کنند؛ مثل ربا و شرابخواری. مردم می‌دانند که اگر ایمان آورند با محدودیت روبه‌رو می‌شوند. پس هر دو گروه با هم کتمان می‌کنند.

یک کتابی را در مورد شناخت یهودیان از پیامبر(ص) به نام أنیس‌الاعلام وجود دارد. این کتاب شاید برای صد سال پیش باشد. کتاب 5 جلدی است و ایشان یک بحث تاریخی درون‌گفتمانی مسیحیت- یهودیت انجام داده و شناخت پیامبر خاتم و اوصاف ایشان را بررسی می‌کند. این فرد مستبصر بوده و شیعه شده است. کتاب محمد(ص) در تورات و انجیل هم درون‌گفتمانی است. کتاب دیگری که مختص یهودیت است و اوصاف و ویژگی‌های پیامبر(ص) را در کتب یهود بررسی می‌کند، کتاب اقامةالشهود فی رد الیهود نام دارد.

صاحب این کتاب مرحوم محمدرضا جدید‌الاسلام است. ایشان یکی از علمای بزرگ یهودی است که حدوداً 200 سال پیش و در زمان فتحعلی شاه می‌زیست و به دست ملااحمد نراقی مسلمان شده و شهادتین را می‌گوید و یک‌سری مناظرات با علمای یهود پیرامون پیامبر خاتم و دین اسلام انجام می‌دهد. متأسفانه از این کتاب در کشور چند نسخه بیشتر نداریم.

 

پرسش: بنی‌اسرائیل برای شناخت پیامبر(ص) از چه ابزاری استفاده می‌کردند؟ آیا آموزش خاصی دیده بودند؟ و سؤال دیگر این که این مسائل را چگونه نسل به نسل منتقل می‌کردند و به پیامبر خاتم تطبیق می‌دادند؟

ما می‌توانیم نحوه آموزش این افراد را از دو زاویه نگاه کنیم. زاویه اول همان مباحثی است که در کتاب‌های خودشان آمده است. یعنی در تورات و دیگر کتاب‌هایی که یا مکتوم و یا معدومش کرده‌اند و یا عامدانه آن را کنار می‌گذارند.

نحوه دیگرآموزش این‌ها به صورت شفاهی بوده است. این نوع آموزش به صورت کتاب نبوده است. اما این آموزش نسل به نسل و سینه به سینه جلو می‌آمده و به این وسله مردم پیامبر خاتم را می‌شناختند. ما با یک‌سری علوم غریبه می‌توانیم یک‌سری حقایق و چیزهایی را که مکتوم است را پیدا کنیم. مجهولات را در این علم می‌ریزند و خروجی‌اش معلومات می‌شود. این علم رمل، جفر و استرلاب است. یهودی‌ها بر این علوم مسلط هستند.

طبق محاسبات نجومی حساب کرده بودند در چه برجی، در چه سالی، چه حادثه نجومی اتفاق خواهد افتاد و این نشان‌دهنده تولد یک انسان بزرگ است و آن انسان بزرگ حتماً نبی است. آن انسان نبی هم نبی خاتم است. یهودیان این علوم را داشتند. در تاریخ هم از این نمونه‌ها داریم.

 

پرسش: موضع‌گیری بنی‌اسرائیل هنگامی که حضرت موسی(ع) پیامبر خاتم را معرفی می‌کردند،‌ چه بود؟

این‌ها عموما دو موضع اتخاذ می‌کردند. تاریخ گواه بر این است که همه بنی‌اسرائیل فرمان‌های حضرت موسی(ع) را انجام نمی‌دادند. پس وقتی حضرت موسی(ع) می‌گوید که یک پیامبر خاتمی خواهد آمد، یک‌سری از بنی‌اسرائیل به این پیش‌بینی حضرت موسی(ع) توجهی نمی‌کنند. همان‌طور که برای خود حضرت موسی(ع) احترام قائل نیستند، برای حرف‌هایش هم احترام قائل نیستند.

اما دسته‌ای دیگر به تعالیم حضرت موسی(ع) پایبند بودند؛ لذا برخی از یهودیان وقتی پیامبر اسلام(ص) مبعوث شد، به او ایمان آوردند. این یهودیان با استدلالاتی که پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و ائمه انجام می‌دادند، ایمان می‌آوردند. یعنی نشانه‌هایی را گرفته بودند. نقشه راهی را حضرت موسی(ع) و پیامبران بنی‌اسرائیل به این‌ها دادند تا این‌ها یک گنجی را پیدا کنند. بعضی این گنج را با وجود این‌که یافتند، کتمان کردند. بعضی هم وقتی به این گنج رسیدند در برابرش خاضع شدند. چون نقشه در دستشان بود. ما از این موارد در تاریخ زیاد داریم.

ولی متأسفانه در تاریخ گفته نشده و یا کم‌تر گفته شده است. بسیاری از یهودیان شیعه شدند، چه در زمان ائمه(ع) و چه بعد از آن‌ها. در زمان ائمه بسیار روایت داریم که کسی پیش پیامبر(ص) آمده است و چه چیز‌هایی پرسیده است. چند گروه از یهودیان دسته‌دسته به پیش امیرالمؤمنین(ع) آمده‌اند و سؤالاتی را پرسیده‌اند و ایشان پاسخ داده‌اند و همان‌جا شیعه شدند. در کتابشان آمده بوده است که شخصی که بتواند این معجزه را انجام دهد، پیامبر است.

صالح(ع) یکی از انبیای بنی‌اسرائیل است. یک معجزه‌ای به نام ناقه دارد. کوه شکافته می‌شود و ناقه بیرون می‌آید. عالمان و عامیان بنی‌اسرائیل می‌دانستند که این معجزه برای این پیامبر است. هیچ‌کس نمی‌تواند این کار را انجام دهد. اما در متونشان بود که پیامبر خاتم می‌تواند این کار را انجام دهد. زمان پیامبر(ص) آمده‌ و گفته‌اند که آیا تو می‌توانی معجزه‌ای را که صالح(ع) کرده است را انجام دهی؟ پیامبر(ص) فرمودند که می‌توانم انجام دهم، ولی آیا اگر من این معجزه را انجام بدهم، شما اسلام می‌آورید و شیعه می‌شوید؟ آن جمع پاسخ مثبت دادند. پیامبر(ص) دست آن‌ها را می‌گیرد و در مقابل کوهی اشاره می‌کند و کوه می‌شکافد(این معجزات موجود است و بسیاری از آن در کتاب اثبات‌الهُداة مرحوم شیخ حرعاملی آورده است. این کتاب 7 جلدی است. این معجزه در آن کتاب هست). در آن‌جا پیامبر به جای 1 شتر، 7 یا 50 شتر از دل کوه بیرون می‌آورد. همین یهودی‌ها می‌دانستند که وصی پیامبر هم چنین قدرتی دارد و می‌تواند انجام دهد. لذا این گروه که مسلمان شدند، گروه دیگری در زمان امیرالمؤمنین(ع) آمدند و پرسیدند که شما وصی پیامبر خاتم هستید؟ ایشان پاسخ مثبت دادند. گفتند که می‌توانی معجزه‌ای را که صالح(ع) و پیامبر خاتم انجام دادند را انجام دهی؟ ایشان می‌فرمایند که اگر انجام دهم شما مسلمان و شیعه می‌شوید؟ می‌گویند بله. حضرت هم آن‌ها را به مقابل کوهی می‌برند. به کوه اشاره می‌کنند و کوه شکافته می‌شود و 50 ناقه از آن بیرون می‌آید. آن‌ها هم همان جا شهادتین را می‌گویند.

در سوره مبارکه بقره آیه 49 خدای متعال می‌فرماید: «إِذْ نَجَّيْنَاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُمْ وَ فِي ذَلِكُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ». یا در آیه 6 سوره ابراهیم می‌فرماید: «وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ أَنْجَاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَيُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُمْ وَ فِي ذَلِكُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ». در زمان قبل از حضرت موسی(ع) طبق آیه‌ای که خوانده شد، بنی اسرائیل به بلایی عظیم گرفتار بودند:

یک: برده بودند.

دو: ناموسشان در عیاش‌خانه‌های فرعونیان به بیگاری و بردگی جنسی کشیده می‌شد.

اما از این مسئله نجات پیدا کردند. حضرت موسی(ع) و حضرت یوسف(ع) به بنی‌اسرائیل گفته بودند که اگر می‌خواهید صبح که بیرون می‌آیید به دست فرعونیان گرفتار نشوید، ده صلوات برمحمد و آلش بفرستید. صلوات، اسم پیامبر(ص) و اوصیایش بود که یهودیان را از بلایا نجات داده است. به بنی‌اسرائیل گفته شده بود که به دختران خود بگویید اگر می‌خواهید که اسیر فرعونیان نشوید سه صلوات بفرستید. وقتی که می‌دانند نام پیامبر خاتم این‌گونه گره‌گشا و چاره‌ساز است،‌ آیا این‌ها نمی‌پرسند که این فرد کیست؟ اطلاعاتی در مورد او نمی‌گیرند؟‌ این‌ها همه را می‌دانند و می‌دانند که امام زمانی وجود دارد و در پرده غیبت است و ظهور خواهد کرد.

 

پرسش: اگر در قرآن هم اشاره شده است که حضرت موسی(ع) چگونه پیامبر خاتم را برای مردم تبیین می‌فرمود،‌ این را هم بیان کنید.

از حضرت موسی(ع) مطلبی در این خصوص نداریم، ولی از حضرت عیسی(ع) در این خصوص، مطالبی وجود دارد. خدای متعال در سوره مبارکه صف آیه6 می‌فرماید: «وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی‌إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَ مُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِینٌ». حضرت عیسی(ع) می‌گوید که نام خودش در تورات آمده و همچنین به پیامبر آخرالزمان که نام او احمد است هم اشاره می‌کند. پسر انسانی که در رؤیای دانیال گفته شد، همین احمد است. فارقليط یا برناشا همین احمد است. در انجیل و تورات هم مشابه همین آیه مطلبی درباره پیامبر خاتم آمده است. این مطلب در تورات و در رؤیای دانیال نبی، فصل 7 آیه 13 آمده است. در انجیل موجود هم در سفر تثنیه فصل 33 اشاره شده است که پیامبری خواهد آمد.

 

پرسش: سخن پایانی شما چیست؟

بنده دوست داشتم که شما بپرسید که آیا این مطالعاتی که ما پیرامون یهود و یهودشناسی می‌کنیم، صرف مطالعه دین یهود و دین اسلام است. استخراج و استنباط یک مطلبی است که آن‌ها کتمان می‌کنند و ما باید اثبات ‌کنیم؟ یا ما باید پژوهشمان را به سمت دیگری ببریم؟ متأسفانه دین‌شناسان حاضر به سراغ فلسفه دین رفته‌اند. من نمی‌گویم این ضعف است. یک وادی دیگری غیر از این وادی که باید باشد، هست. یهودشناسی برای یهودشناسی نیست. تورات‌‌شناسی برای تورات‌شناسی نیست.

ما اگر بخواهیم یک کار بزرگی انجام دهیم باید یهودپژوهی داشته باشیم برای دشمن¬شناسی نه یهودپژوهی برای یهودپژوهی. ما یک دشمن بزرگ تاریخی داریم که مسلط به همه زبان‌ها و امکانات و استعدادها هست. این دشمن سراپا مسلح در هضم ما کمر بسته است؛ اما ما اصلاً توجهی نمی‌کنیم. ما به دنبال علمی هستیم که گره تاریخی را باز کند. اما ما نمی‌خواهیم گره تمدنی را باز کنیم. توجه هم نداریم که ما با توجه به این علوم می‌توانیم گره تمدنی را باز کنیم. من اگر تاریخ را بخوانم برای این‌که تاریخ را بلد باشم، این یک اشتباه است. من اگر تاریخ را بخوانم تا از تاریخ عبرت بگیرم و دنیایی را با توجه به آن بسازم، این تمدن‌سازی می‌شود.

یهودی‌ها به علومی که دارند، نگاه تمدنی دارند. به علوم خودشان نگاه صرف ندارند. نگاه یهود به متونی که دارند نگاه‌ راهبردی است. این‌ها مدیریت‌های راهبردی از روی علوم و تجربه خودشان دارند. این‌ها می‌دانند که اگر مسلط نشوند، دیگران بر آن‌ها مسلط می‌شوند. اگر پول به دست نیاورند، پول‌هایشان را به دست می‌آورند. لذا برنامه می‌ریزند. برنامه تسلط جهانی دارند. چون یک زمانی را گذرانده‌اند که بر آن‌ها تسلط بوده است. این زمان برایشان سخت گذشته است. این را آویزه گوششان کرده‌اند. ما چرا این کارها را نمی‌کنیم؟ ما چرا از علومی که داریم برای مدیریت‌های راهبردی و برای تمدن‌سازی استفاده نمی‌کنیم؟ ما تاریخ را برای تاریخ خواندن می‌خوانیم. تاریخ را نمی‌خوانیم برای شناخت دشمن و ساختن تمدن.

متأسفانه قسم دوم مجهول و مطرود است. هیچ‌کس به آن توجه نمی‌کند، الا مقام معظم رهبری. مطالعه برای مطالعه کردن فایده‌ای ندارد. ما برای تمدن‌سازی باید از کجا شروع کنیم؟‌ ما برای تمدن‌سازی باید از تاریخ شروع کنیم. تاریخ را که بخوانیم، می‌توانیم تمدن را بسازیم. تاریخ‌خواندن، تمدن‌ساختن می‌آورد. متأسفانه تاریخ محض را داریم. تاریخ محض فقط می‌تواند گره‌های کوچکی را باز کند. گره‌های بزرگ تمدنی را نمی‌توانیم باز کنیم مگر با نگاه عمیق به داشته‌های خودمان.

یهودی‌ها به علوم خودشان نگاه عمیقی دارند. ما اصلاً به این مباحث توجهی نداریم. ان‌شاءالله آرام‌آرام این بستر برای ما شکل می‌گیرد که بتوانیم یهودپژوهی برای دشمن¬پژوهی و مدیریت راهبردی داشته باشیم که نتیجه آن تمدن‌سازی می‌شود. تمدنی که ما می‌خواهیم بحث کنیم از چند جهت برایمان مهم است. یهودی‌ها بر اساس علومی که از سلفشان به ارث رسیده است، توانسته‌اند دنیا را مدیریت می‌کنند. ما چقدر در مورد حوادث آخرالزمان روایت داریم؟ با توجه به این چه قدر می‌توانیم کار کنیم؟ اما به جای ما، یهودیان توانسته‌اند که این احادیث را استخدام خودشان ‌کنند. یهودیان حوادث آینده را با استفاده از روایات ما پیش‌بینی و مدیریت می‌کنند. دنیا را مسخر خودشان کرده‌اند. باید علمای بزرگ ما به فکر این باشند که از متون گذشته بهترین استفاده را بکنند. ما داریم از حداقل‌ها استفاده می‌کنیم. ان‌شاءالله امام زمان(عج) به ما توفیق دهد که در این مسیر گام برداریم.