بسم الله الرحمن الرحیم لتجدن اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا ** قطعا، يهود و مشركان را دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان خواهي يافت. (سوره 5 آیه 82)

متن جلسه شصتم درس تاریخ تطبیقی استاد طائب؛ 1395/11/13

متن جلسه پنجاه و هشتم درس تاریخ تطبیقی استاد طائبأعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین
رب اشرح لی صدری و یسر لی أمری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی

 

عرض شد شرایطی که بعد از حادثه عاشورا به وجود آمد، به‌گونه¬ای بود که می¬شد شیرازه حکومت اسلامی از هم بپاشد و اگر آن شیرازه به‌هم می¬ریخت، موجب حاکمیت و تسلط مطلقه روم و یهود می¬شد. البته یک مسئله¬ که در بررسی تاریخ اسلام کمتر مورد توجه قرار گرفته، این است که همزمان با اوضاع مناطق اسلامی، اوضاع حکومت در غربِ آن روز چگونه بود. چه کسی در غربِ آن زمان رئیس و حاکم بود و سیطره قدرت آنها چقدر بود؟ اقتصادشان در چه وضعیتی بود؟ درگیری‌ها در بین خودشان چقدر بود؟ و... .

 

همیشه زیر پوسته حاکمیت¬های مسیحی، یهودیان بوده‌اند
تردیدی نیست که جریان غرب تحت سلطه یهود بود. همیشه زیر پوسته حاکمیت¬های مسیحی یهودیان بوده‌اند؛ چون مسیحی¬ها فکر حکومتی ندارند؛ فکر حکومتی مسیحیان وابسته است؛ اصالت حکومت در تورات است و مسیحیت، عهدین دارند. برخلاف یهود که فقط عهد عتیق دارد - یعنی یهودیان تا تورات را قبول دارند و تورات به‌بعد را قبول ندارند - ولی جهان مسیحیت تورات و انجیل را قبول دارد؛ چون حضرت عیسی(ع) تورات را نسخ نکرد، بلکه با انجیل، تورات را کامل کرد. ولی قرآن همه کتب آسمانی قبل را نسخ کرد؛ به این معنا که تمام کتب الهی در یک کتاب با لسان جدید تبیین شد. صحف ابراهیم(ع) و آنچه بر آدم(ع) و نوح(ع) و موسی(ع) و عیسی(ع) نازل شد، به‌صورت یکجا در قرآن با لسان جدید ارائه شد.

خیانت علمای یهود در دو برهه از تاریخ
تعالیم تورات می¬بایست توسط علمای قبل از حضرت عیسی(ع) به بعدی¬ها منتقل می¬شد. به عبارتی می¬بایست همکاری می¬کردند، چون به‌خوبی تعلیم دیده بودند؛ در حالی که خیانت کردند. علمای یهود در دو برهه از تاریخ خیانت کردند: یکی در ظهور حضرت عیسی(ع) که به‌جای انتقال معلومات به پیروان ایشان، با آن حضرت مقابله کردند؛ و دوم در زمان پیامبر اکرم(ص) که آن‌جا هم می¬بایست معلومات را منتقل می¬کردند، و لکن در این برهه هم خیانت کردند: «إن الذین یَکتُمُونَ ما أنزلنا من البینات و الهدی... »(بقره/159). اگر امروز قرآن به صورت یکپارچه نبود و قرار بود تکمله¬ای بر انجیل و تورات باشد، طبیعتا می¬بایستی کسانی که این دو کتاب آسمانی را بلد بودند، همکاری کرده و آنها را تعلیم می¬دادند. قرآن مدرسه نوین بود، منتهی کسانی که قبلا تورات را دیده بودند، می¬توانستند بیایند و در خدمت قرآن قرار گرفته و آن را توضیح بدهند - چون یافته¬های قبلی داشتند - و لکن نیامده و کتمان کردند.

نفوذ پولَس یهودی در جهان مسیحیت
سؤال: فرمایش شما برگرفته از این شعار است که هر انسانی هرگونه فکر کند، همان‌طور هم زندگی می¬کند. اساس و ریشه زندگی مسیحیت، همان زندگی مسالمت‌آمیز است، اما یهودیان شعار حاکمیت دارند.
پاسخ استاد: درحقیقت، اگر ترکیب مطالب تورات و انجیل به‌طور کامل به جهان مسیحیت منتقل می¬شد و آنها هم عداوت نمی‌کردند، مسلمان می¬شدند. یهودیان، مسیحیت را تخریب کردند و این تخریب از زمانی که حضرت عیسی(ع) به نظر خودشان از دنیا رفت، توسط پولَس شروع شد. پولس که به‌ظاهر، منجی جهان مسیحیت است، درواقع یک یهودی بود. امروز جهان مسیحیت افتخار دارد نام پولس را بر خودش بگذارد و اکثر رؤسای واتیکان پُل هستند؛ مثل ژان پل اول، پل دوم و... . همه رؤسای جهان مسیحیت سعی می¬کنند یک پل داشته باشند؛ مثل پل بِرِمِر، پل گارنِر، پل نِت و... . همه این اسامی مخفّف همان پولس است. او برای جهان مسیحیت، ثانی حضرت عیسی(ع) است، در حالی که یهودی بود؛ ولی نفوذ کرده و تغییر چهره داد. «... أ أنت قلت للناس اتَّخِذُونی و اُمِّیَ إلهَینِ من دون الله قال سبحانک ما یکون لی أن أقول ما لیس لی بحق إن کنتُ قلتُه فقد علِمتَه... »(مائده/116)؛ حضرت عیسی(ع) به خداوند عرضه می¬دارد: اگر من این کار را کرده بودم، تو می¬دانستی و از من نمی¬پرسیدی؛ یعنی اینها جزء تعالیم من نبود، بلکه بعدی¬ها آن را آوردند.

شیوه اثرگذاری اهل‌بیت(ع) در حکومت‌های وقت
پس ذات یهودیت، براندازی اسلام است و لایه¬های زیرین حاکمیت¬های مسیحی آن زمان هم، یهودیت است. خیلی مهم است که در زمان امام سجاد(ع) با آن تشتّت و هرج‌ومرجی که در بلاد اسلامی به وجود آمد، چرا روم وغربِ آن زمان اقدام عملیاتی نکردند؟ چرا نیامدند تا اصل و ریشه اسلام را از بین ببرند؟ بررسی توانمندی قدرت¬های غرب و اثرگذاری در آن روز خیلی مهم است. آیا اثرگذاری ائمه(ع) به‌شکل خیلی نرم و آرام در حاکمیت وجود نداشت؟ خیلی مهم است که اولا حاکمیت را در اختیار گرفت و دوم اینکه فعلا قدرت در دست ¬گرفتن حاکمیت وجود ندارد؛ اما یک کاری کرد تا در حاکمیت موجود بدون اینکه آن حاکمیت متوجه شود، اثرگذاری کرد و این خودش یک قدرت است.
سؤال: آیا اسم این کار نفوذ نیست؟
پاسخ استاد: کلمه نفوذ بار منفی دارد و کلمه خوبی نیست؛ چون وقتی کلمه نفوذ بیان می¬شود، آنچه به ذهن تبادر می¬کند، معنای جاسوس است و حال آنکه ائمه(ع) نمی¬خواستند جاسوس بگذارند. جاسوس کسی است که می¬رود تا سیستم موجود را خراب کند؛ ولی حضرات معصومین(ع) هرگز نفوذی که بخواهد این سیستم را خراب کند نمی¬فرستادند. البته ائمه(ع) نفوذی به‌معنای متوقف‌سازی خرابی‌های آنها داشتند؛ یعنی حکومت می¬خواهد یک منطقه¬ای را خراب کند، ولی نفوذی حضرت کاری می¬کند این‌جا را خراب نکنند؛ اما کلام اهل‌بیت عصمت و طهارت و اولیای تابع آنها این است که «إن أریدُ إلّا الإصلاحَ مَا استَطَعتُ و ما توفیقی إلا بالله»(هود/88)؛ پس اگر امام کاظم(ع) علی¬بن‌یقطین را در سیستم هاررون می‌فرستند، حضرت او را برای براندازی هارون نمی¬فرستند؛ بلکه برای اصلاح هارون و اصلاح حکومت او فرستادند؛ یعنی اگر حکومت هارون در یک جایی بخواهد تصمیمی بگیرد که این تصمیم، حکومت هارون را ساقط می¬کند و اگر حکومت هارون ساقط شود، به‌ضرر اسلام است، امام(ع) به‌وسیله علی¬بن¬یقطین مانع از این تصمیم¬گیری می¬شوند.
سؤال: البته نگاه حکام جور به ائمه(ع) غیراز این چیزی است که بیان شد؛ نگاه حکام جور به فعالیت¬های ائمه(ع)، اصلاحانه نیست، بلکه نگاه براندازانه است.
پاسخ استاد: همین‌طور است و این از القائات یهود است یا اینکه حاکم جور(هارون¬الرشید) اگر دست¬نشانده یهود باشد، قطعا همین‌طور است که چنین القا می‌کردند. اینکه امروز هیچ‌یک از کشورهای دنیا نتوانستند بگویند جمهوری اسلامی در حکومت ما خرابکاری کرد، یک تاج افتخاری برای کشور ایران است؛ یعنی نتوانستند بگویند که جمهوری اسلامی ایران کاری کرد که در این منطقه، ناامنی به وجود آمد. حضرت آقا در یک سخنرانی فرمودند که اینها می‌گویند «شما در بحرین دخالت کردید»؛ ولی اگر ما می¬خواستیم کاری انجام دهیم، این‌گونه که الآن هست نمی¬شد. حضرت آقا روی مبانی صحبت می¬کنند و این هم مبنای اسلام و اهل‌بیت عصمت(ع) است که « إن أریدُ إلّا الإصلاحَ مَا استَطَعتُ و ما توفیقی إلا بالله»(هود/88).
بنابراین نفوذی برای این است که برود و خرابکاری کند؛ اما در مورد ائمه(ع) طور دیگری بود. علی(ع) در حکومت¬های هم¬زمان خودشان رابط داشتند. این رابط‌ها اثرگذاری کرده و جلوی ساقط شدن این حاکمیت‌ها را می‌گرفتند. اگر علی(ع) چنین کاری انجام می¬دادند، آیا امام حسن(ع) چنین کاری نمی¬کردند؟ در مورد علی(ع) این رابطه برای ما معلوم شد؛ یعنی چون آن حضرت بعدا حاکم شدند، رابط بودن عمار، سلمان و ابوذر معلوم شد؛ اما امام حسن(ع) در شش ماهی که کار تمام شد و کناره گرفتند، آیا اقدام علی(ع) در این مورد را ادامه ندادند؟ اگر علی(ع) به حکومت نمی¬رسید، هرگز معلوم نمی¬شد که عمار و سلمان و مالک اشتر نیروهای حضرت در حکومت طرف مقابل بودند؛ وقتی حضرت به حکومت رسیدند، اینها معلوم شد. آیا امام حسن(ع) این رابط¬ها را نداشتند؟
سؤال: در حکومت عثمان زمزمه¬هایی بود که این افراد از نیروهای حضرت علی(ع) هستند.
پاسخ استاد: چون آن موقع حکومت عثمان به‌هم‌ریخته بود؛ ولی قبل از آن معلوم نبود. محبت آنها را نسبت به علی(ع) می¬دانستند و معلوم بود؛ اما اینکه این افراد عامل حضرت در حکومت طرف مقابل باشند، خیلی فرق دارد و معلوم نبود. این دیدگاهی که الآن وجود دارد، آن زمان نبود والّا همه افراد لو می¬رفتند.
سؤال: کسانی که برای شلاق زدن ولیدبن¬عُقبه شرکت کردند، افرادی مثل عمار و مالک اشتر بودند و مشخص بود که حزب علی(ع) هستند.
پاسخ استاد: در این جریان، فقط مالک اشتر و عمار نبودند؛ بلکه خیلی از افراد دیگر که عامل علی(ع) نبودند، این کار را انجام می¬دادند. اگر علی(ع) به حکومت نمی¬رسیدند، این چیزهایی که الآن معلوم شده - مثل اینکه عمار و مالک از عوامل حضرت به‌شمار می¬روند - معلوم نمی¬شد.

گستره فعالیت عوامل ائمه معصومین(ع)
آیا حیطه عوامل علی(ع) فقط مدینه و در همین حکومت بود و در جاهای دیگر حضرت عامل نداشتند؟ واقعیت این است که هرچه در تاریخ از زمان علی(ع) به جلو می¬آمد، از ظهوروبروز اهل‌بیت(ع) کم می¬شد، اما حیطه فعالیت عوامل آن حضرات بیشتر می¬شد؛ چون به هر میزان که ظهوروبروز کمترشود، حساسیت دشمن هم کمتر می¬شود و هر میزان که حساسیت دشمن کمتر شود، قدرت عمل بیشتر می¬شود. 
امام حسن(ع) تا کجا عامل و افراد خودش را فرستادند؟ در زمان امام حسین(ع) که حضرت سیستم را تحویل گرفتند، خیلی از افراد را افشا نکردند. تعدادی هم که افشا شدند، به‌خاطر اینکه قدرت حکومت مرکزی به‌هم ریخت، نتوانست به این افراد ضربه بزند و لذا افراد و عوامل پوشیده شدند. امام سجاد(ع) تا کجاها عامل داشتند؟ ولی ما امروزه از این عوامل حضرت چیزی در دست نداریم؛ چون حکومت روم آن زمان نیامد تا مرکزیت اسلام را بزند، با اینکه همه‌چیز به‌هم¬ ریخته شده بود؛ مرزها به‌هم ریخته بود و با مرگ یزید، شام دچار هرج‌ومرج شده بود. همین‌طور مکه و عراق هم دچار هرج‌ومرج بوده و از طرف دیگر، در عراق، مختار با مصعب درگیر است و همین جریان در خط مکه و مدینه هم وجود دارد. با این اوضاع، چه کسی از مرزها مراقبت می¬کرد و چرا از طرف روم حرکتی علیه بلاد اسلامی صورت نگرفت؟ 
سؤال: آیا این جریانات دال بر ضعف طرف مقابل(دشمن) نبود؟
پاسخ استاد: اگر دال بر ضعف بود، چرا وقتی حکومت بلاد اسلامی مقتدر شد، نتوانست بلاد کفر را بگیرد؟ و حال آنکه بلاد اسلامی درصدد تسخیر روم و بلاد غرب بودند. با این بیان یا باید گفته شود - که بعید هم به نظر نمی¬رسد - بلاد غرب آن روز به اندازه¬ای در بلاد اسلامی نفوذ کرده بودند که هرگاه سپاه اسلام درصدد پیشروی بود، از داخل حکومت مانع می¬شدند؛ مثل نبرد اعراب با اسرائیل که در صحرای سینا از اسرائیل شکست خوردند. وقتی بررسی کردند، علت را متوجه شدند که در اعراب، یک نفوذی اسرائیلی به نام انورسادات است که رئیس‌جمهور و عامل دشمن بود. 
خیلی مهم است که وقتی درهم‌ریختگی حاکمیت شام به وجود می¬آید، به چه دلیل طرف مقابل(دشمن) اقدامی نمی¬کند و حتی جلو هم نیامدند؟ آیا به‌خاطر ضعف بود و یا اینکه یک عاملی در طرف مقابل وجود دارد که نمی¬گذارد آنها دست به چنین اقدامی بزنند؟ 
به هر حال اجمالا باید بدانیم که نفرات امام سجاد(ع) در حاکمیت آن روز خیلی زیاد بود؛ اما اینها چه کسی هستند، معلوم نیست. مصعب¬بن¬زبیر برادر عبدالله¬بن¬زبیر با امام حسین(ع) فامیل است. سؤال می¬شود که چرا خاندان اهل‌بیت(ع) به این شخص زن دادند؟ پاسخ این است که آیا جریان حق به‌وسیله همین زن روی مصعب اثرگذاری ندارد؟ یعنی یک‌سری ارتباطات فامیلی هدفدار وجود دارد.

تأثیر غیرمستقیم ائمه(ع) در عملکرد مثبت بعضی از خلفا 
به هر تقدیر دیده می¬شود که آن تشتت بزرگ، تبدیل به استقرار حکومت می¬شود. عبدالملک-‌بن‌مروان روی کار آمده و همه‌جا را سروسامان می¬دهد و لذا مانعی برای حمله روم به حاکمیت اسلام می¬شود. عبدالملک¬‌بن‌مروان در مدینه تربیت شده بود و حضرات معصومین(ع) در مدینه اثرگذار بودند. نمی¬توان گفت که عبدالملک تحت تأثیر مدینه و جو حاکم بر مدینه¬ای که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در آن حضور دارند، قرار نمی¬گیرد؛ با اینکه او حلیف المسجد است و آن دو امام بزرگوار هم اکثرآً در مسجد حضور دارند. عبدالملک‌بن‌مروان در مدینه با کسانی رفیق است که نمی¬داند این افراد تحت تأثیر امام حسین(ع) و امام سجاد(ع) هستند. وقتی عبدالملک به حکومت برسد، این افراد را در حکومت خود جای می¬دهد و از اطرافیان او می¬شوند. 
از اینکه حاکمیت مجددا مستقر می¬شود، می¬توان فهمید که ائمه(ع) چه زحمتی کشیده بودند. نتیجه زحمات ائمه(ع) این‌گونه خودش را نشان می¬دهد که عمربن‌عبدالعزیز توسط ولیدبن‌عبدالملک فرماندار مدینه می¬شود و در مدینه، لعن بر علی(ع) را ممنوع می¬کند. چرا لعن را ممنوع می¬کند؟ نقل شده که استادش به او گفته و برای رد لعن و سب علی(ع) استدلال آورده است. چه کسی آن استاد را تربیت کرده است؟ 
این استاد یک روز مشاهده می کند که عمربن‌عبدالعزیز در حال لعن و سب علی(ع) است. در این هنگام استادش اخم می¬کند. عمربن‌عبدالعزیز می¬پرسد که چرا اخم کردی؟ استادش گفت: چرا علی را لعن می¬کنی؟ او در جواب می¬گوید: در خانه گفتند که لعن کنید. در این‌جا این استاد با استدلال ثابت می¬کند که لعن حضرت کار درستی نیست. 
از این داستان معلوم می¬شود که در خانه، همگی حضرت را لعن می¬کردند. این استاد توسط چه کسی تربیت شده بود؟ این عمربن‌عبدالعزیز ده سال فرماندار مدینه می¬شود. یعنی دقیقا ده سالی که امام سجاد(ع) در مدینه هستند. این آزادی عملی که عمربن‌عبدالعزیز در مدینه به وجود می¬آورد، باعث شد که امام سجاد(ع) فعالیت داشته باشند. نوشتار حدیث ممنوع بود و عمربن‌عبدالعزیز در مدینه این قانون را لغو کرد و دستور کتابت حدیث را صادر کرد. اگر امام سجاد(ع) در زمان خودشان روایتی از پیامبر(ص) نقل می¬کردند، کتّاب سریع آن را می-نوشتند. حال اگر همین روایت در شام خوانده می¬شد و کسی آن را می¬نوشت، شلاق می‌خورد.

دلیل منع کتابت حدیث
سؤال: آیا کتابت حدیث به‌طور کلی ممنوع بود یا فقط کتابت حدیث در مورد فضیلت اهل‌بیت(ع)؟ 
پاسخ استاد: به‌طور کلی کتابت حدیث ممنوع بود و از زمانی که بنی‌عباس روی کار آمدند، نوشتار حدیث آزاد شد.
سؤال: چرا کتابت احادیثی را که بیانگر فضیلت ائمه(ع) نبود، ممنوع کردند؟
پاسخ استاد: چون می¬خواستند سنت پیامبر(ص) از بین برود. اگر احادیث را به‌طور کلی می-نوشتند، نماز را به‌صورت دست¬بسته نمی¬خواندند؛ اگر احادیث را می¬نوشتند، می¬بایست خطبه‌های پیامبر(ص) را می¬نوشتند و در خطبه‌های پیامبر(ص) هم هرچه بیان شود، فضیلت اهل‌بیت(ع) است. قبلا بیان شد که یک حرکتی انجام شد که طی آن می‌خواستند قرآن را تحریف کنند و سنت رسول خدا(ص) و فرهنگ عمومی ایجادشده توسط حضرت و اهل‌بیت ایشان را از بین ببرند که اگر این چهار مورد اتفاق افتاده بود، اسلام از بین رفته بود. 
جریان از بین بردن سنت همچنان ادامه پیدا کرد. یکی از راه‌های عدم نشر سنت، این بود که احادیث رسول خدا(ص) نوشته نشود.

کثرت روایات اهل سنت از ائمه معصومین(ع)
سؤال: کار عمربن‌عبدالعزیز نوش¬دارو بعد از مرگ سهراب بود؛ چیزی از احادیث نمانده و همگی جعلیات بود.
پاسخ استاد: خود امام سجاد(ع) در مدینه مرکز روایت شدند.
س: مثلا زُهری چقدر روایت از امام سجاد(ع) نقل می¬کند؟
پاسخ استاد: خیلی زیاد است. البته احادیث اهل سنت زیاد نیست و یک حدیث را در چند جا تکرار کرده‌اند، ولی با این حال، از امام سجاد(ع) خیلی حدیث نقل شده است. نه‌تنها از زهری، بلکه روایات دیگری هم از طریق اهل سنت از آن حضرت نقل شده است. 
سؤال: مگر در صحیح بخاری چند روایت از امام سجاد(ع) آمده است؟
پاسخ استاد: روایات زیادی دارند. اگر در صحیح بخاری از اول تا آخر ششصد روایت باشد، پنجاه تا از امام صادق(ع) نقل کرده باشند، خیلی زیاد است. راجع به خیلی از قضایا از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) روایت دارند و اگر هم روایات کم شده، خیانت بنی‌عباس است؛ چون تدوین کتب در زمان آنها انجام شد. البته قبلا روایات را مخفیانه می¬نوشتند، ولی در زمان بنی‌عباس علنی شد. وقتی روایت‌نویسی علنی شد، کتاب‌نویسی هم به وجود آمد؛ مثل ابوحنیفه، مالک(رئیس فرقه مالکیه) که می¬گوید اگر آن دو سال نبود، مالک هلاک می¬شد: «لولا السَنَتَان لَهَلَکَ المالک». با این کلام، هرچه او فتوا دارد، از امام(ع) یاد گرفته است. اما چرا نگفته است که امام(ع) این حدیث را فرمودند؟ چون نمی¬گذاشتند؛ خیلی از حرف‌هایی که مالک زده، برای امام صادق(ع) است، ولی به نام دیگری نوشتند. ابوحمزه ثمالی این دعای طولانی را حفظ نکرده، بلکه نوشته بود. خیلی از عبارات دعای ابوحمزه در ادعیه اهل سنت وجود دارد؛ منتهی به نام دیگری گفته شده است.

جایگاه و نفوذ کلام امام سجاد(ع)
شخصی در مدینه قاضی بود. موقعی، حکم اشتباهی داده و درنتیجه، یک فردی را به ناحق کشته بودند. پشیمان شده بود. به قبرستان آمد و آنجا تحصن کرده و حرف احدی را گوش نمی¬کرد. به امام سجاد(ع) خبر دادند که فلانی به محل کارش برنمی¬گردد و شهر بدون قاضی است. حضرت به او فرمودند: چرا به سر کارت برنمی¬گردی؟ آن شخص گفت: من یقینا جهنمی هستم. حضرت فرمودند: این حرفی که الآن می¬زنی، از گناه قبلی بدتر است. آن شخص گفت: برای چه؟ امام(ع) فرمودند: چون این حرف یأس است و یأس از رحمت خدا از گناه قبلی بدتر است. به امام(ع) گفت: من چه کار کنم؟ حضرت فرمودند: توبه کن و دیه را پرداخت کن و به کارت مشغول شو. آن شخص اطاعت کرد و به کارش ادامه داد. 
پس وقتی جایگاه امام(ع) در آن زمان ملاحظه می¬شود، اثرگذاری آن خیلی مشهود است. رابط امام سجاد(ع) با شام و حکومت شام(ولیدبن‌عبدالملک)، عمربن‌عبدالعزیز است. پس امام سجاد(ع) در مرکزیت شام خیلی تأثیرگذار¬ هستند. 
در این ده سالی که عمربن‌عبدالعزیز حاکم مدینه است، نام اهل‌بیت(ع) رشد می¬کند و امام سجاد(ع) مصداق اهل‌بیت(ع) است.
سؤال: آیا امام سجاد(ع) رابطه نزدیک هم با عمربن‌عبدالعزیز داشتند؛ مثلا اینکه با هم صحبت کنند و یا مثلا در نماز جمعه شرکت کنند؟
پاسخ استاد: رابطه فامیلی نداشتند، ولی با هم صحبت می¬کردند و ارتباط داشتند و در نماز جمعه هم شرکت می کردند. البته لعن ممنوع شده بود، منتها حضرات معصومین(ع) به‌طور ثابت در نماز جمعه شرکت نمی¬کردند تا گفته نشود که ائمه(ع) بیعت کرده‌اند. 
اگرچه ائمه اطهار(ع) به شهادت رسیدند، ولی هیچ دلیل علنی وجود ندارد که ولیدبن‌عبدالملک امام سجاد(ع) را شهید کرده باشد؛ چون نمی¬توانستند علنی این کار را انجام دهند. این را بدانید که عداوت علنی و رسمی و شهادت با شمشیر بعد از واقعه عاشورا که یزید به‌طور علنی با حضرت روبه‌رو شد، دیگر درگیری علنی تا زمان بنی‌عباس وجود نداشت. بنی‌امیه همیشه سعی می¬کردند ظاهر را حفظ کنند، ولی بنی‌عباس شروع کرده و روی بنی‌امیه را در ظلم سفید کردند. در زمان بنی‌امیه بعد از امام حسین(ع) هیچ امامی زندانی نشد؛ یعنی جایی در تاریخ وارد نشده که امام در این دوران زندانی شده باشد. وقتی خاندان اهل‌بیت(ع) از کربلا برگشتند و عبدالله‌بن‌زبیر که خیلی خبیث بود مُرد، در این هنگام امام سجاد(ع) آزادی بیشتری داشتند. 
اگرچه اگر حضرات قصد درگیری علنی داشتند جنگ می¬شد، ولی درگیری به آن معنا وجود ندارد. اگرچه بنی‌امیه خبیث بودند، اما به‌دلیل سلطه و هیمنه¬ای که ائمه(ع) ایجاد کرده و جریانی که در اجتماع به وجود آمده بود، در صورت درگیری علنی، به‌ضرر بنی‌امیه تمام خواهد شد و لذا از درگیری علنی خودداری می¬کردند. حجاج‌بن‌یوسف به عبدالملک نوشت: حالا که حکومتت مستقر شد و عبدالله‌بن‌زبیر را کشتی و حکومت مطلقه به دست آمد، یک نفر دیگر نیز مانده که او را هم باید از میان برداریم. عبدالملک گفت که آن یک نفر کیست؟ حجاج گفت: علی‌بن‌الحسین. عبدالملک در جواب نوشت از هوش و ذکاوت تو بعید بود چنین پیشنهادی بدهی؛ آیا ندیدی آل‌ابی‌سفیان که با این خاندان، علنی درافتادند، چگونه طومارشان درهم پیچیده شد؟ نباید با این خاندان علنی درگیر شد. 
اینها می¬خواستند حضرات معصومین(ع) را بزنند، اما علنی درگیر نمی¬شدند. به‌محض اینکه قصد درگیری و قتل امام را می¬کند، مشاورش به او می¬گوید این کار را نکن. این مشاور کیست و در کجا تربیت شده و چگونه بر عبدالملک اثرگذاری می¬کند و چرا عبدالملک به این فکر افتاده که آل‌ابی‌سفیان به این دلیل برافتادند؟ معلوم می¬شود اطراف عبدالملک آدم¬هایی بودند که مرتب به او می¬گفتند: یزید اشتباه بزرگی کرد که حسین‌بن‌علی را به شهادت رساند. کسی که این حرف‌ها را می¬زند چه کسی بود؟ 
امام سجاد(ع) آزادانه رفت‌وآمد می¬کرد و گریه بر پدر بزرگوارشان را تعطیل نکرده بود. یک مورد هم وجود ندارد که عمربن‌عبدالعزیز با گریه¬های حضرت مخالفت کرده باشد. این گریه¬ها ایجاد حب می¬کرد. وقتی مردم گریه¬های حضرت را می¬دیدند، اطراف ایشان جمع می¬شدند.
سؤال: آیا امام سجاد(ع) در نماز یا نماز جمعه می¬تواند به غیر امام اقتدا کند؟
پاسخ استاد: اقتدای ظاهری اشکال ندارد؛ در اقتدای باطنی هم کل عالم به اهل‌بیت(ع) اقتدا می¬کنند.
سؤال: این طرز تفکر که بنی‌امیه شمشیر را از رو بسته و با دین مبارزه کردند و بنی‌عباس به اسم دین بر علیه ائمه(ع) فعالیت می¬کردند، چگونه تحلیل می¬شود؟
پاسخ استاد: درست برعکس است؛ بنی‌امیه بعد از حادثه عاشورا شمشیر را پنهان کردند. چه کسی می¬توانست امام سجاد(ع) گریان را به قتل برساند؟! به همین جهت، شاید آوردن عمربن‌عبدالعزیز خیلی متفکرانه باشد. یعنی عمربن‌عبدالعزیز یک نرمشی نشان داد تا اثرگذاری گریه‌های امام سجاد(ع) برای بازپس‌گیری حکومت را خنثی کند؛ چون قبلا اهالی مدینه در ماجرای حرّه شرقیه براثر مظلومیت کربلا درگیر شده بودند، اما بعد از آن، هیچ تحرکی دیده نمی¬شود و لذا شاید نرمشی که عمربن‌عبدالعزیز نشان می¬داد، برای این بود تا اثر گریه را کم کند. ولی به هر تقدیر، گریه، حب اهل‌بیت(ع) را می¬آورد.

دو نمونه از قضایایی که نشان می‌دهد ائمه(ع) عواملی در کنار خلفا داشتند
بعد از به امامت رسیدن امام باقر(ع) و در زمان حاکمیت هشام‌بن‌عبدالملک بود که حکومت روم به هشام زور می¬گفت و می¬خواست یک باجی از هشام بگیرد. آنها پرده‌هایی تولید کرده و روی آن، رسول خدا(ص) را سب کرده بودند. هشام به رومیان تذکر داد که این کار را نکنند؛ اما آنها مخالفت کردند. هشام واردات پارچه را ممنوع کرد. در آن زمان، ضرب درهم و دینار به دست رومیان بود(1). وقتی هشام واردات پارچه را ممنوع کرد، رومیان هم گفتند که ضرب سکه را متوقف می¬کنیم. هشام ابتدای امر گفت: به دَرَک که ضرب نمی¬کنید! ولی بعد از مدتی دچار مشکل شد. اینکه گفته شد اطرافیان خلفای بنی‌امیه تربیت‌شده چه کسی هستند، اینجا خودش را نشان می¬دهد. یک نفر به خلیفه گفت: راه‌حل این مشکل در مدینه است و او کسی نیست جز محمدبن‌علی‌الباقر. خلیفه دستور داد حضرت را با احترام آورده و مشکل را به ایشان گفتند. حضرت فرمود: خودتان سکه را ضرب کنید. خلیفه گفت: چگونه؟ امام(ع) فرمود: صنعتگران را حاضر کن تا من به آنها بگویم چگونه اقدام کنند. وقتی حاضر شده و دستورات امام(ع) را اجرا کردند و سکه‌ها ضرب شد، دیدند از سکه‌هایی که توسط رومیان ضرب می¬شود بهتر است. از آن زمان به بعد، ضرب سکه در جهان اسلام رایج شد. 
اینکه خلیفه به‌ سمت امام باقر(ع) می¬آید خیلی مهم است. مثل این ماجرا، در زمان عبدالملک‌بن‌مروان هم اتفاق افتاد. خانه خدا را خراب کرده بودند و یک ماری ظاهر شد و مردم می¬ترسیدند. چه کسی امام سجاد(ع) را وارد میدان کرد؟ باز هم یکی از مشاورین عبدالملک. این مشاور به عبدالملک گفت: راه‌حل این قضیه، علی‌بن‌الحسین است. عبدالملک گفت: آیا می¬تواند مشکل را حل کند؟ مشاور گفت: بله. حضرت را از مدینه آوردند تا مشکل را حل کند. امام(ع) فرمود: این خانه باید تحت امر من ساخته شود و مار هم می¬رود. عبدالملک گفت: همه چیز تحت امر توست. ابتدای امر امام(ع) فرمود: هرکس خاک و سنگ این خانه را برده، بیاورد. عبدالملک اعلام کرد که هرکس در خانه¬اش سنگ و خاک کعبه پیدا شود، گردنش زده می¬شود و لذا همه آوردند. ابتدا حضرت دو رکعت نماز خوانده و به مار اشاره کردند تا برود. مار داخل زمین شد. خانه را ساختند و موقع نصب حجرالاسود رسید. قانون حجرالاسود این است که اگر پیامبر(ص) و امام آن را نصب نکنند، می¬افتد. امام سجاد(ع) حجرالاسود را در جای خودش قرار دادند. 
کسی که به هشام می¬گوید امام باقر(ع) می¬تواند مشکل را حل کند، معلوم می¬شود حضرت را می¬شناسد، آن‌هم حق المعرفة؛ چون امام باقر(ع) به صنعت معروف نیست؛ اگر حضرت خیلی معروف باشند، به احادیث رسول خدا(ص) معروف بودند. اینکه این شخص می¬گوید امام(ع) می¬تواند این مشکل را حل کند، معلوم می¬شود از شیعیان ناب بوده است. در این صورت، این شخص کنار عبدالملک چه کار می¬کند؟
خلاصه اینکه ائمه(ع) عواملی در کنار خلفا داشتند و جریان این عوامل را باید بررسی کرد. درحقیقت، حضرات معصومین(ع) نبض حکومت را به دست گرفتند تا این حکومت ولو فاسد هم است، فرو نریزد و از طرف دیگر هم در جهت اهداف غربِ آن زمان هم حرکت نکنند و ائمه(ع) در این زمینه موفق بودند و بالاتر اینکه حب اهل‌بیت(ع) مرتب نُضج بگیرد.

   

(1). یکی از خیانت‌های جریان بنی‌امیه این بود که حکومت را از اهل‌بیت(ع) گرفتند. اگر حکومت در دستان مبارک حضرت علی(ع) باقی می¬ماند، ایشان صنعت را راه می¬انداختند؛ ولی دشمنان نگذاشتند و حضرت را به جنگ‌های داخلی مبتلا کردند و صنعت در غرب آن روز متمرکز شد و لذا ضرب سکه به دست رومیان بود و بلاد اسلامی بلد نبودند.