بسم الله الرحمن الرحیم لتجدن اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا ** قطعا، يهود و مشركان را دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان خواهي يافت. (سوره 5 آیه 82)

متن جلسه شصت و چهارم درس تاریخ تطبیقی استاد طائب؛ 1396/1/30

متن جلسه شصت و چهارم درس تاریخ تطبیقی استاد طائب؛ 1396/1/30أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین
رب اشرح لی صدری و یسر لی أمری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی

قیام برای مقابله با ظلم در چه صورتی صحیح است؟
در جلسه قبل بیان شد که در حرکت زید آنچه مهم است این است که آیا حرکت زید مورد تأیید امام معصوم بوده است یا نه؟ به این دلیل که در شناخت حرکت¬ها باید توجه داشت که به صرف اینکه مقابله با ظلم باشد، به خود حرکت، حُسن فعلی نمی¬دهد؛ چه‌بسا مقابله با ظلمی که نتیجه آن رسیدن به ظلم بالاتر باشد. مقابله با ظلم به شکل عملیات مسلحانه باید به‌گونه¬ای باشد که یا منجر به رفع ظلم شود و یا لااقل از ظلم موجود بکاهد. حال اگر حرکت به نیت رسیدن به سلطه مطلق باشد، حتما باید ارتباطش با امام معصوم روشن باشد.
در جلسه قبل، روایتی که از لحاظ سندی صحیح بود بیان شد. در آن روایت، حضرت برای حرکت زید، حُسن فاعلی را تأیید کرده و فرمودند که زید یک انسان خوبی بود و اگر در قیامش موفق می¬شد، وفا می¬کرد. اما آیا حُسن فعلی هم دارد یا نه، به دلیل اهمیت آن باید بررسی شود.

روایت گفت‌وگوی زیدبن‌علی با امام باقر(ع)
روایتی وجود دارد که اولا مرسله است و مشکل سندی دارد و ثانیا فردی به نام موسی¬بن¬بَکر-بن¬دَأب در سند آن وجود دارد که توثیق ندارد و همین‌طور فردی به نام حسین¬بن¬جارود که توثیق کامل ندارد.
متن روایت و ترجمه آن:   
محمدبن¬یحیی عن احمدبن¬محمد عن الحسین¬بن¬سعید عن الحسین¬بن¬الجارود عن موسی¬بن¬بکر¬بن-دَأَب عمّن حدّثه(روایت مرسله است) عن ابی¬جعفر(ع)(برادر زید، امام باقر) أنّ زید¬بن¬علی¬بن-الحسین(ع) دخل علی ابی¬جعفرٍ محمدبن¬علی(ع)(امام باقر) و معه کتب من اهل الکوفة یَدعُونَه فیها إلی أنفسهم و یُخبِرونه باجتماعهم(یعنی سازماندهی وجود دارد) و یأمرونه بالخروج(به او می¬گویند قیام کند. پس قیام مسلحانه است و سازماندهی شده و نیاز به فرمانده و امام دارد). فقال له ابوجعفر(ع): هذه الکتب ابتداءٌ منهم أو جوابُ ما کتبتَ به الیهم و دعوتَهم الیه؟(امام به زید فرمودند: آنها آغازگرند یا اینکه به دعوت تو بوده است؟) فقال: بل ابتداءٌ من القوم(آنها آغازگر بودند) لمعرفتهم بحقنا(چون می¬دانند حق حکومت برای ماست) و بقَرابتنا من رسول-الله(ص) و لِما یجدون فی کتاب الله عزوجل من وجوب مَوَدَّتنا(خداوند هم به وجوب مودت ما تصریح کرده است. با این بیان، زید چند دلیل برای اینکه مردم کوفه از او دعوت کردند می-آورد: یکی اینکه می¬گوید: ما احق هستیم و دوم اینکه ما اقربای پیامبر(ص) هستیم و سوم اینکه ما کسانی هستیم که مودت نسبت به ما را خداوند در قرآن واجب فرموده است) و فَرضِ طاعتِنا(چهارم اینکه اطاعت از ما را هم خداوند واجب فرموده است. خلاصه اینکه زید مبنای نامه¬های مردم کوفه را چند چیز قرار داد که عبارتند از أنتم الأحق؛ أنتم الأقرباء، أنتم صاحب المودة، أنتم الذین دعانا کتابُ ¬الله الیهم و در ادامه، دلیل بعدی را هم بیان می¬کند) و لِما نحن فیه من الضِیق و الضَنک و البلاء(و دلیل بعدی این است که مردم دیدند که ما چقدر تحت فشار و درد و رنج هستیم). فقال له ابو جعفر(ع): إن الطاعةَ مفروضةٌ من الله عزوجل و سُنَّةٌ أمضاها فی الأولین(امام به زید فرمودند: طاعت را خداوند واجب فرموده است و سنتی است که خداوند آن را حتم کرده است در اولین؛ یعنی آدم، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و پیامبر خاتم) و کذلک یُجرِیها فی الآخِرین(و همان سنت در باقی‌مانده¬های از حجج الهی جاری است) و الطاعةُ لواحد منّا و المودةُ للجمیع(این مواردی که بیان شد متفاوت است؛ اگرچه در قرآن وجوب اطاعت و وجوب مودت بیان شده است، اما طاعتی که قرآن آن را بیان کرده است، به صورت متکلم مع¬الغیر یعنی "نحن" نیست؛ بلکه برای یک نفر از ماست؛ یعنی نمی¬توان زمانی را فرض کرد که وجوب¬الطاعة برای 2 نفر از ما باشد ولو هم‌زمان باشیم؛ به عبارتی دیگر، وقتی علی¬بن¬ابی¬طالب(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در قید حیات هستند، طاعت برای یکی از این بزرگواران است؛ اما مودت برای همگی ماست).

رهبری شورایی عقلا مردود است
سؤال: آیا این را نمی¬توان دلیل بر رد رهبری شورایی قرار داد؟
جواب: رهبری شورایی عقلا مردود است و نیازی به دلیل نقلی و شرعی در این مورد نیست. نمی¬توان رهبری شورایی را تصور کرد؛ چون تعداد اعضای شورا یا زوج¬اند و یا فرد. اگر تعداد اعضای شورا زوج باشند، در صورتی که اظهارنظر در موردی به‌طور مساوی اعلام شود، تکلیف چه خواهد بود؟ اما اگر تعداد اعضای شورا فرد باشد، تصمیم گروهی که یک نفر اضافه دارد مقدم است؛ ولذا آن یک نفر تعیین¬کننده است. برای مثال، در یک جمع 13 نفری که 6 نفر یک رأی و و 6 نفر دیگر یک نظر دیگر دارند، همگی منتظر نظر یک نفر باقی¬مانده¬اند تا تکلیف معین شود؛ پس همیشه در شورا آن یک نفر تعیین¬کننده است والا شورا معنا ندارد و معنای آن مشورت است. مثل شورای نگهبان که با هم مشورت می¬کنند، درحالی‌که حاکم نیستند و حکم نمی¬کنند؛ و یا مثلا مجلس شورای اسلامی که یک مصوبه¬ای را مطرح می¬کند و و در آن، رأی اکثریت، ملاک و معیار قرار می¬گیرد؛ ولی درعین‌حال حاکم نیستند. از طرف دیگر، مشروعیت شورای نگهبان و رئیس‌جمهور به ولی‌فقیه است؛ حال اگر برای تعیین شورای نگهبان و رئیس‌جمهور به شورا نیاز باشد، سؤال می¬شود که خود شورا توسط چه کسی انتخاب می¬شود؟ لذا باید به وحدت رسید.
 بقیه روایت: و أمرُ الله یَجری لأولیائه بحکمٍ موصولٍ و قضاءٍ مفصولٍ(امر خدا درباره اولیایش به تدبیر و حکم پیوسته جاری می¬شود و خداوند آن را تعیین کرده است؛ یعنی می¬توان فهمید که گذشته چه بوده است و حال چیست و آینده چه خواهد شد؛ به عبارتی، طبق نقشه، حرکت صورت می¬گیرد و نقشه برای ما معلوم است) و حتمٍ مَقضیٍّ و قَدَرٍ مَقدور(در این عبارت، مراد امام جبر نیست؛ بلکه حضرت می¬فرمایند که آن یک نفر که اطاعتش واجب است، از ناحیه خداوند می¬داند که جریان از چه قرار است. گرچه که به اختیار مردم است، اما می¬داند که این شخص چه آدمی است و مردم چگونه¬اند و امام(ع) چه باید به آنها بگوید و الآن در چه مرحله¬ای وجود دارند) و أجَلٍ مُسَمًّی لوقتٍ معلومٍ(اگر قدر مقدور و حکم موصول دانسته شود، می¬توان فهمید که هر فرآیندی مربوط به زمان خودش است. برای مثال در کارخانه طلاسازی طراحی شده که سنگ از معدن جدا شود و روی ریل قرار گیرد و در نهایت، از طرف دیگر طلا بیرون بیاید. کسی که سازنده دستگاه است، می¬تواند در خروج طلا از جهت زمان، حتی ثانیه آن را هم بگوید. امام نسبت به قضایای جامعه در حدی از علم هستند که می¬توانند زمان قضایا را هم بیان کنند. اینکه امام(ع) به زید می¬فرمایند "اجل مسمی"، معنایش این است که اطلاعات زید کم است. حضرت می¬خواهند به زید بفرمایند که براساس این اوضاع و شرایطی که جامعه با آن مواجه است، این اقدامات چنین نتیجه¬ای را دربر ندارد) فلا یَستَخِفَّنَّکَ الذین لا یُوقِنون(کسانی که به این مسئله یقین ندارند و امام(ع) را چنین شخصی با این حد از علم نمی¬بینند، تو را به خواری نیاندازند) إنهم لن یُغنُوا عنک مِن الله شیئا. فلا تَعجَل فإن اللهَ لا یَعجَل لِعجلة العباد(اینها به درد تو نمی¬خورند و عجله نکن و خداوند به‌خاطر عجله بندگان عجله نمی¬کند. چرا؟ به دلیل سنت الهی. سنت الهی این است که به مردم مهلت داده شود؛ ولو یزید در کربلا دستور می¬دهد که علی¬اصغر(ع) را با تیر به شهادت برسانند، اما خداوند در این صحنه، دخالت و عجله نمی¬کند؛ بلکه خداوند بندگان خودش را آزمایش می¬کند و باید این بندگان آزمایش شوند و نمی¬توان به‌زور، روی دست خداوند کار گذاشت) و لا تَسبِقَنَّ اللهَ  فتُعجِزَک البلیّةُ فتَصرَعَک(از خداوند جلو نیفت؛ چون به بلا مبتلا می¬شوی و بلایا تو را از پا درمی¬آورند).
قال: فغَضِبَ زیدٌ عند ذلک ثمّ قال: لیس الامامُ منّا مَن جلَس فی بیته و أرخی سِترَه و ثَبَّط عن الجِهاد(در روایت آمده که زید ناراحت شد و سپس گفت: امام، کسی نیست که در خانه¬اش بنشیند و پرده روی خود بیاندازد تا دیده نشود و از حرکت و جهاد جلوگیری کند) ولکنّ الامامَ منّا مَن منَع حوزتَه و جاهد فی سبیل الله حقَ جهاده و دفَع عن رعیّته و ذبَّ عن حریمه(امام کسی است که از پیرامون و حیثیت و امامت خودش دفاع کند و در راه خدا جهاد کند و از شیعیان و رعیت خودش دفاع کند و همین‌طور از حریم خودش دفاع کند).
قال ابوجعفر(ع): هل تَعرِف یا أخی مِن نفسک شیئا مما نَسَبتَها إلیه(امام به زید فرمودند: آیا خودت را در این اموری که بیان کردی لایق می¬بینی؟ زید به امام گفته بود که امام کسی است که از حوزه خودش دفاع کند و در راه خدا جهاد و از حریم خودش دفاع کند. حضرت به زید فرمودند: آیا این مواردی که بیان کردی در خودت می¬بینی؟ تو که می¬خواهی قیام کنی آیا این جهاد، حق‌الجهاد است؟ آیا اقدامت، دفاع از رعیت است؟ آیا دفاع از امام است؟ هر جنگی جهاد نیست، والا نبرد عبدالملک¬بن¬مروان در مرزها با رومی‌ها حق¬الجهاد می‌شد. از کجا می-توان گفت که قیام و جهاد تو حق¬الجهاد است؟ آیا فرآیند کار تو دفاع از مؤمنین است؟) فتجِیءَ علیه بشاهد مِن کتاب¬ الله أو حجة من رسول¬الله(ص) أو تَضرِبَ به مثلا(امام می¬فرمایند: از قرآن دلیل و شاهد بیاوری که این جهاد، حق¬الجهاد است؛ یعنی بگو به دلیل فلان آیه از قرآن یا فلان روایت، این جهاد، حق¬الجهاد است) فإن الله عزوجل أحَلَّ حلالا و حرَّم حراما و فرَض فرائض و ضرَب أمثالا و سَنَّ سُنَنا و لم یَجعَل الامامَ القائمَ بأمره شُبهةً فیما فرَض الله له من الطاعة أن یَسبِقَه بأمر قَبل مَحَلّه أو یُجاهِدَ فیه قبل حلوله(خداوند حلال و حرام و واجباتی دارد و برای آن مثال زده است و سننی را مقرر داشته است و خداوند امامی را که برای این حرکت قرار داده است، ذره¬ای شبهه برایش باقی نگذاشته است. محال است امام با شبهه حرکت کند؛ امام باید بر اساس یقین حرکت کند. آیا شما بر اساس یقین حرکت می¬کنید؟ آیا امام کاری را که هنوز زمان انجام آن فرا نرسیده است، انجام می¬دهد؟ و یا اینکه در راه خدا قبل از رسیدن زمان آن مجاهده می¬کند؟) و قد قال الله عزوجل فی الصید «لا تَقتُلُوا الصیدَ و أنتم حُرُم»(مائده/95)؛ أ فقتلُ الصیدِ أعظمُ أم قتلُ النفس التی حرّم اللهُ(در حال احرام صید نکنید. دقت شود که امام(ع) چگونه استدلال می¬کند و چگونه مباحث و مسائل و آیات را به هم مرتبط می¬سازد. امام(ع) به زید می¬فرماید: وقتی قصد ورود به نبرد و نیت کشتن طرف مقابل را داری، باید درک کنی که در حال احرام نسبت به جهاد نیستی. این عبارت امام(ع) به این معناست که باید دانست الآن اقدام عملیاتی حرام است. در مباحث فقهی جهاد و دفاع مطرح شد که دفاع واجب است؛ اما اگر ملاحظه شود که نتیجه دفاع و اقدام این است که فردی ظالم¬تر حاکم می¬شود، چنین اقدامی حرام خواهد بود. چنین کاری مصداق این آیه قرآن است که می-فرماید: «لاتقتلوا الصید و أنتم حُرُم» یعنی اگرچه صید است و حلال، اما وقتی شخصی در حال احرام است، این صید برای او حرام است. معنای کلام امام(ع) این است: ای زید! اگر بخواهی عبدالملک¬بن¬مروان را ساقط کنی، گرچه کار خوبی است، اما آیا در حال احرام نیستی؟! یعنی آیا اقدام فعلی، بر تو حرام نیست) و جعَل لکل شیئ مَحَلًّا و قال الله عزوجل: «و اذا حَلَلتُم فاصطَادُوا»(مائده/2) و قال عزوجل: «لا تُحِلُّوا شعائرَ الله و لا الشهرَ الحرامَ»(مائده/2)(در این عبارت از روایت، امام(ع) می¬خواهند به زید بفرمایند که تو ظاهر را می¬بینی و به تو گفته شده که شعائرالله، مشعر و مناست؛ و همین‌طور ماه¬های حرامی را که برای تو بیان کردند، فقط محرّم نیست؛ شهر حرام شهری است که اگر فلان اقدام انجام شود، باعث ضرر بر اسلام خواهد بود) فجعَل الشُهُورَ عِدَّةً معلومةً فجعَل منها أربعةً حُرُماً و قال: «فسِیحُوا فی الأرض أربعةَ أشهُرٍ و اعلَمُوا أنکم غیرُ مُعجِزِی اللهِ»(توبه/2) ثمّ قال تبارک و تعالی: «فإذا انسَلَخَ الأشهُرُ الحُرُم فاقتُلُوا المشرکین حیث وجدتُمُوهم»(توبه/5) فجعَل لذلک مَحَلًّا(ماه¬های سال 12می¬باشد و 4 تا از آنها حرام است. در زمین بگردید و بدانید که نمی-توانید خدا را از پا بیاندازید. سپس وقتی ماه¬های حرام تمام شد بجنگید. مراد امام(ع) از این کلامشان به زید این است که آیا ماه¬های حرام را می¬دانی؟ امام کسی است که نسبت به ماه¬های حرام تردید نداشته باشد) و قال: «و لا تَعزِمُوا عُقدةَ النکاح حتی یبلُغَ الکتابُ أجلَه»(بقره/235) فجعَل لکل شیئ أجلا و لکل أجل کتابا فإن کنتَ علی بینةٍ مِن ربّک و یقینٍ مِن أمرک  و تبیانٍ من شأنک فشأنَک و إلّا فلا تَرُومَنَّ أمراً أنتَ منه فی شک و شبهة(سپس حضرت از طلاق مثال می¬آورند و به زید می¬گویند: عقد نکاح را به‌هم نزن تا آن مدت به پایان برسد. چه ارتباطی بین این آیه از قرآن و قضایای اجتماعی وجود دارد؟ قضایای اجتماع مثل بحث طلاق است. حضرت به زید فرمودند که اگر یقین داری، ادامه بده و اقدام کن، والا قصد نکن و تیراندازی نکن و سمت کاری که نسبت به آن شک و تردید داری، نرو) و لا تَتَعاطَ زوالَ مُلکٍ لم تَنقَضِ أُکُلَه و لم ینقطع مَداه و لم یَبلُغِ الکتابُ أجَلَه فلو قد بَلَغَ مَداه و انقطع اُکَلَه و بلَغ الکتابُ أجلَه لَانقَطَعَ الفصلُ و تَتَابَعَ النظامُ(یعنی نباید سراغ انداختن حکومتی که هنوز وقت خوردن آن به اتمام و زمان آن به پایان نرسیده، رفت. در واقع، حضرت یک مجموعه¬ای را در برابر زید باز می¬کند. به عبارتی، حضرت برای زید بیان می¬کند که زمانی حکومت امثال افرادی مثل عبدالملک¬بن¬مروان از کار می¬افتد و ساقط می¬شود که زمان خوردن آن به اتمام رسیده باشد؛ یعنی مردم فهمیده باشند که حکومت در حال خوردن حق آنهاست تا بیایند و آن را ساقط کنند. ولی مردمی که در حال زندگی با فردی مثل عبدالملک¬بن¬مروان هستند، در این صورت، زمان خوردن حکومت به پایان نرسیده است و مردم نسبت به حکومتِ چنین فردی که به ناحق اموال را می¬خورد، راضی هستند و لذا نمی¬توان چنین حکومتی را ساقط کرد. کسی نگوید که باید دست روی دست گذاشت و اقدامی انجام نداد؛ بلکه برای ساقط کردن چنین حکومتی مقدماتی دارد که باید آن¬ها را رعایت کرد که ابتدای آن ارشاد ¬الناس است و در یک کلام، امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر و تعلیم مردم است. وقتی زمان آن برسد که بتوان با آن عِدّه وعُدّه یک تحولی در جامعه ایجاد کرد، باید اقدام عملیاتی را شروع کرد. مردم کوفه در آن زمان نه از لحاظ کمیت جوابگو بود و نه از لحاظ کیفیت و اعتقادی مناسب بود؛ ولذا اگر اقدامی شروع شود، همین تعداد هم کشته می¬شدند و دشمن هم نسبت به جبهه و جریان حق بیدار می¬شد).
سؤال: با این بیان، حُسن فاعلی نسبت به زید مشکوک خواهد بود.
استاد: زید در زمان امام باقر(ع) قیام خود را عملیاتی نکرد؛ بلکه در زمان امام صادق(ع) قیام کردند و شاید در زمان امام صادق(ع) می¬بایست این کار انجام می¬شد و چنین قیامی به وقوع می¬پیوست.

آیا غیرمعصوم می‌تواند حکومت ذاتی داشته باشد؟
سؤال: این آیاتی که توسط امام(ع) در استدلال آورده می¬شود، آیا به این مطلب اشاره ندارد که امام(ع) می¬خواهند به‌طور غیرمستقیم بفرمایند که اجرای حکومت توسط کسی است که به تأویل این آیات علم دارد؟
استاد: خیر؛ می¬گویند: اجرای حکومت باید توسط عالم باشد؛ به همین جهت، ما اصلا قائل به حکومت ذاتیه برای غیرمعصوم نیستیم؛ ولذا اگر در مورد جمهوری اسلامی ایران سؤال شود که شما چرا مدافع انقلاب هستید، می¬گوییم که این انقلاب زمینه¬ساز برای حکومت معصوم است. به عبارتی، این انقلاب، پادگانی است که زمینه¬ساز ظهور حضرت حجت(عج) باشد؛ لذا حضرت امام(ره) در سخنرانی¬هایشان می¬فرمودند که ما مقدمه¬ساز هستیم. ایشان مردم را به خودشان دعوت نمی¬کردند؛ بلکه به امام معصوم دعوت می¬کردند.
ادامه روایت: و لأعقَبَ اللهُ فی التابع و المتبوع الذُّلَّ و الصَغارَ أعوذ بالله من إمام ضَلَّ عن وقته فکان التابعُ فیه أعلمَ من المتبوع. أ تُرِید یا أخی أن تُحیِیَ ملةَ قومٍ قد کفروا بآیات¬ الله و عَصَوا رسولَه و اتَّبَعُوا أهواءهم بغیر هدی من الله و ادّعَوُا الخلافة بلا برهان من الله و لا عهدٍ من رسوله اُعِیذُک بالله یا أخی أن تکون غدا المصلوبَ بالکُناسة. ثمّ ارفَضَّت عیناه و سالت دُموعُه ثم قال: اللهُ بیننا و بین من هَتَک سِترَنا و جَحَدَنا حقَّنا و أفشَی سِرَّنا و نَسَبَنا إلی غیر جدّنا و قال فینا ما لم نَقُله فی أنفسنا(امام باقر(ع) در ادامه روایت فرمودند که اگر هنوز وقت قیام نرسیده باشد، تابع و متبوع ذلیل می¬شوند. سپس می‌فرمایند: ای برادرم! آیا می¬خواهی عده¬ای را زنده کنی که به آیات الهی کفر ورزیده و از پیامبر(ص) تبعیت نکردند و خلافت را بدون برهان، از طرف خداوند گرفتند؟ برادرم! تو را می¬بینم که به صلیب کشیده¬اند. سپس چشمه¬های حضرت اشکبار شد و فرمودند: خداوند میان ما و آنکه حق را منکر شد و راز ما را فاش کرد و ما را به غیر جدمان نسبت داد، داور باشد).
با توجه به قسمت پایانی روایت معلوم می¬شود کسانی که از زید دعوت کرده بودند، از موافقین نبودند. حضرت به زید فرمودند: آیا می¬خواهی قومی را که به آیات الهی کفر ورزیدند زنده کنی؟ مراد از آیات الهی، اهل¬بیت(ع) هستند: «ما نَنسَخ مِن آیةٍ أو نُنسِها نَأتِ بخیر منها»(بقره/106). امام(ع) فرمودند: ای زید! آیا می¬خواهی کسانی را که از دستور رسول خدا(ص) سرپیچی کردند، زنده کنی؟ کدام دستور؟ همان که پیامبر(ص) فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»(تفسیر القمی، ج1، ص174).
اینکه در روایت، امام باقر(ع) می‌فرمایند: «و اتَّبَعُوا أهوائَهم»، مراد حضرت این است که دانسته به سمت دیگری رفتند و هدایت خدا را کنار زدند و ادعای خلافت کردند. جهاد، اهل خود را می¬خواهد و کسانی که تو را می¬خوانند، اهل جهاد نیستند.
هر موقع اهل جهاد حاصل شد، باید به میدان رفت. امروز برخی برعکس می¬بینند و به نیروهای مؤمن و انقلابی می¬گویند که حرکت شما مثل حرکت زید است و چرا در سوریه دخالت می¬کنید؟ جواب این دسته این است که در زمان زید، اهل جهاد وجود نداشتند، بلکه به آیات الهی کفر ورزیدند؛ ولی امروزه مدافعین حرم نه‌تنها به آیات الهی کفر نورزیدند، بلکه مدافع¬اند و از حرم ائمه(ع) دفاع می¬کنند؛ چه رسد به خود ائمه(ع).
در یک کلام و به‌طور خلاصه، امام(ع) به زید فرمودند که هنوز سازمان آماده نشده است.

احتمال جعلی بودن روایت مذکور
سند این روایت ضعیف است و می¬تواند جعلی باشد. نباید فکر کرد که اگر کلمات به‌کاررفته در یک روایت خیلی پرمحتوا باشد، حتما صحیح است؛ بلکه ممکن است تجمیع باشد؛ یعنی حضرت این مطالب را راجع به شخص دیگری بیان فرموده باشند؛ مثلا ممکن است شخصی به امام(ع) گفته باشد که چرا در نبردی که علیه رومیان صورت می¬گیرد، شرکت نکرده و ادعا می¬کنید حکومت بنی‌مروان باطل است؟ و حضرت در جواب این شخص، این مطالب را فرموده باشند و سپس جاعل روایت، زید را به‌جای طرف مقابل که از مخالفین است، قرار داده باشد. به عبارتی، حضرت همه مطالب را راجع به مخالف¬الحق فرموده باشند، ولی جاعل، همه مطالب را راجع به زید جعل کرده است و چنین چیزی هم اتفاق افتاده است. حدس من این است که این مطلب مربوط به زید نیست و برای خدشه¬دار کردن چهره زید این کلامی را که امام باقر(ع) راجع به جریان مقابل زده بودند، راجع به زید جعل کردند.