بسم الله الرحمن الرحیم لتجدن اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا ** قطعا، يهود و مشركان را دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان خواهي يافت. (سوره 5 آیه 82)

نکته های ناب

انحرافات بنی‌اسرائیل از چه زمانی و چگونه آغاز شد؟

انحرافات بنی‌اسرائیل از چه زمانی و چگونه آغاز شد؟
پرسش:
انحرافات بنی‌اسرائیل از چه زمانی و چگونه آغاز شد؟

 


پاسخ: پس از این‌که بنی‌اسرائیل از دریا گذشتند و به بیابان رسیدند، ناهنجاری‌ها شروع شد. گرایش به بت‌پرستی، طمع‌کاری، انحرافات عقیدتی، و پرسشگری جاهلانه و لجوجانه، از جمله زمینه‌های انحراف آنان بود.

با توجّه به این‌که بحث در این باره، مهم است، جواب این پرسش را به صورت مفصّل می‌آوریم. امید است به دقّت و حوصله مطالعه شود:

زمینه‌های انحراف بنی‌اسرائیل در دوران بیابان‌نشینی:

یک. گرایش به بت‌پرستی

هنگامی که بنی‌اسرائیل از دریا گذشتند، قومی را دیدند که بر آستان بتانشان سر به سجده نهاده بودند. آنان این کردار بت‌پرستان را پسندیدند و نزد موسی علیه‌السّلام رفته، از او خداوندی همانند خداوند بت‌پرستان خواستند:

وَ جَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَهُمْ قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلٰهاً كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ؛

یعنی: و بنى اسرائيل را (سالم) از دريا عبور داديم (ناگاه) در راه خود به گروهى رسيدند كه اطراف بتهايشان، با تواضع و خضوع، گرد آمده بودند. (در اين هنگام، بنى اسرائيل) به موسى گفتند: «تو هم براى ما معبودى قرار ده، همان‏گونه كه آن‌ها معبودان (و خدايانى) دارند» . گفت: «شما جمعيّتى جاهل و نادان هستيد» .

چهل سال تلاش موسی علیه‌السّلام برای یکتاپرستی این قوم، نتیجه نبخشیده بود و آنان خدای نادیدنی را در عوض خدای دیدنی دروغین رها کردند.

دو. طمع‌کاری

آذوقه‌ی بنی‌اسرائیل از آسمان می‌آمد،  امّا هر کسی می‌بایست تنها به اندازه‌ی مصرف روزش از این آذوقه می‌گرفت و اگر بیش از آن برمی‌داشت و خمیر می‌کرد، تبدیل به کرم می‌شد.  غذا همواره آماده بود و آن‌ها تمام اوقاتشان صرف آموزش می‌شد. امّا پس از مدّتی نزد موسی علیه‌السّلام آمدند و گفتند: از این یک‌نواختی خسته شده‌ایم:

يَا مُوسَى لَنْ نَصْبِرَ عَلَى طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَ قِثَّائِهَا وَ فُومِهَا وَ عَدَسِهَا وَ بَصَلِهَا

«اى موسى! هرگز حاضر نيستيم به يك نوع غذا اكتفاء كنيم. از خداى خود بخواه كه از آنچه زمين مى‏روياند، از سبزيجات و خيار و سير و عدس و پيازش، براى ما فراهم سازد» .

خواسته‌های ایشان از اموری بود که هیچ نیازی به آن نداشتند و نوعی تنوّع‌طلبی به شمار می‌رفت. حضرت، آنان را بر حذر داشت و مأموریّتشان را گوشزد کرد که باید برای اجرای آن مأموریّت، قناعت در پیش گیرند و تنوّع‌طلبی، آنان را از ادامه‌ی مسیر بازمی‌داشت؛ امّا بنی‌اسرائیل نپذیرفتند. پس خداوند امر فرمود محل اردوگاه را عوض کنند و به مصر درآیند که در آن‌جا همه چیز بود:

قَالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ مَا سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ بَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ 

یعنی: موسى گفت: «آيا غذاى پست‏تر را به جاى غذاى به‌تر انتخاب مى‏كنيد؟! (اكنون كه چنين است، بكوشيد از اين بيابان) در شهرى فرود آئيد، زيرا هر چه خواستيد، در آن‌جا براى شما هست.» و (مهر) ذلّت و نياز، بر پيشانى آن‌ها زده شد و باز گرفتار خشم خدايى شدند.

نتیجه‌ی درخواست‌های آنان این بود که برای خرید پیاز می‌بایست پول می‌دادندو برای پول داشتن، لازم بود که کار کنند. پیامد کار کردن نیز واماندن ازاردوگاه و آموزش‌های آن بود. پس به قرض و نسیه و ... افتادند و آزادی‌شان سلب شد. آن‌ها دریافتند که این تنوّع‌خواهی چه ذلّتی برایشان آورد و دوباره آنان را به بردگی و خفّت کشانید.

از این‌جا بود که یهودیان، برای به زانو درآوردن اقوامی که با آن‌ها درگیر می‌شدند، ایشان را گرفتار تنوّع‌خواهی و تجمّل‌گرایی می‌کردند. اجتماع وقتی دچار تنوّع‌طلبی شد، با کمبود سرمایه روبه‌رو می‌گردد و به استقراض کشیده می‌شود. استقراض نیز ذلّت می‌آورد؛ در حالی که راه دستیابی به عزّت، قناعت است.

سه. انحرافات عقیدتی و بدل‌سازی در عصر غیبت

خداوند موسی علیه‌السّلام را به کوه طور خواند. در این دوران، بنی‌اسرائیل همه‌ی آموزش‌ها را دیده بودند و عالمانی داشتند. خواص قوم موسی علیه‌السّلام به او گفتند: ما نمی‌پذیریم که تو با خدا سخن می‌گویی! از کجا یقین کنیم که تو واقعاً دستورات را از سوی خدا می‌آوری؟! پس تعدادی از ما را هم ببر.

آن حضرت هفتاد نفر از کسانی را که در این جمعیّت، هویّت و جایگاهی داشتند و سخنانشان مورد اعتماد بود، برگزید تا شاهد گفت و گوی او با خداوند باشند  و به مردم خبر دهند:

وَ اخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً لِمِيقَاتِنَا؛

یعنی: موسى از قوم خود، هفتاد تن از مردان را براى ميعادگاه ما برگزيد.

مردم در انتظار بازگشت پیامبرشان بودند. موعد سی شب گذشت و موسی علیه‌السّلام بازنگشت. ده روز بر این مدّت اضافه شده بود، در حالی که بنی‌اسرائیل از آن بی‌خبر بودند. در این فاصله‌ی ده روزه، سامری ظهور کرد. اکنون فرصتی بود که می‌شد این قوم را گمراه کرد. سامری طلاهای بنی‌اسرائیل را که از فرعونیان نزد آنان مانده بود، جمع کرد و گوساله‌ای آراست و آن را خدای بنی‌اسرائیل نامید.

برای نیروهای منحرف، زمان انتظار فرصتی برای تخریب است. از عوامل تخریب در شرایط انتظار، بدل‌سازی است. یکی از اقدامات دشمن در جامعه‌ی منتظر، جعل بدل و تخریب است. در طول تاریخ شیعه نیز در زمان غیبت، بدل‌هایی ظهور کردند که از وظایف مهم شیعه، مبارزه با این بدل‌ها بوده است.

هارون علیه‌السّلام که جانشین موسی علیه‌السّلام در این دوران بود، به مبارزه با گوساله‌پرستی برخاست؛ امّا اکثریّت بنی‌اسرائیل، راه کفر را پیموده بودند و هارون علیه‌السّلام مجبور به صبر شد.

پس از پایان میقات، نوای وحی در طور طنین افکند تا همراهان موسی علیه‌السّلام که هفتاد نفر بودند، بشنوند. امّا آن‌ها تحت تأثیر لذّت صدا و یا به دلیل چیرگی کفر گفتند: شنیدن صدا کافی نیست، اگر نشان ندهی، به مردم خواهیم گفت که خدایی نبود:

وَ إِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً؛

یعنی: و (به ياد آوريد) هنگامى را كه گفتيد: «اى موسى! ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد مگر اين‌كه خدا را آشكارا (با چشم خود) ببينيم.

موسی علیه‌السّلام آنان را اندرز داد که ای قوم، خداوند به دیده‌ها درنمی‌آید، ولی آنان نپذیرفتند. خداوند از زبان موسی علیه‌السّلام این خواسته‌‌ی آن‌ها را این‌گونه نقل کرده است:

رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَنْ تَرَانِي وَ لٰكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَ خَرَّ مُوسَى صَعِقاً فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ؛

یعنی: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببينم» ! گفت: «هرگز مرا نخواهى ديد؛ ولى به كوه بنگر، اگر در جاى خود ثابت ماند، مرا خواهى ديد» . امّا هنگامى كه پروردگارش بر كوه جلوه كرد، آن را همسان خاك قرار داد و موسى مدهوش به زمين افتاد. چون به هوش آمد، عرض كرد: «خداوندا! منزّهى تو (از اين‌كه با چشم تو را ببينم)! من به سوى تو بازگشتم، و من نخستين مؤمنانم» .

امّا همراهان موسی علیه‌السّلام با دیدن صاعقه‌ای که کوه را به تلّی از غبار مبدّل کرد، جان باختند:
فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ   ؛

یعنی: پس صاعقه شما را فرا گرفت در حالى كه مى‏نگريستيد.

موسی علیه‌السّلام آن‌ها را همراه آورده بود تا شاهد گفت و گوی او با خداوند باشند؛ حال با مشکلی که پیش آمده چه باید می‌کرد. در این‌جا نیز از خداوند یاری خواست:

فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِيَّايَ أَ تُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا إِنْ هِيَ إِلاَّ فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَنْ تَشَاءُ وَ تَهْدِي مَنْ تَشَاءُ أَنْتَ وَلِيُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا وَ أَنْتَ خَيْرُ الْغَافِرِينَ؛

یعنی: هنگامى كه زمين‏لرزه آن‌ها را فرا گرفت (و هلاك شدند)، گفت: «پروردگارا! اگر مى‏خواستى، مى توانستى آنها و مرا پيش از اين نيز هلاك كنى! آيا ما را به آنچه سفيهانمان انجام داده‏اند، (مجازات و) هلاك مى‏كنى؟! اين، جز آزمايش تو، چيز ديگر نيست كه هر كس را بخواهى (و مستحق بدانى)، به وسيله‌ی آن گمراه مى‏سازى و هر كس را بخواهى (و شايسته ببينى)، هدايت مى‏كنى. تو ولىّ مايى،  ما را بيامرز، و بر ما رحم كن، و تو بهترين آمرزندگانى».

لذا خدا همه را زنده کرد:

ثُمَّ بَعَثْنَاكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛
یعنی: سپس شما را پس از مرگتان، حيات بخشيديم شايد شكر (نعمت او را) بجا آوريد.

پس از آمدن موسی علیه‌السّلام به کوه طور، قوم او در غیابش گرفتار فتنه‌ی سامری شده بودند، و به این ترتیب، تمام تلاش‌های آن پیامبر الاهی برای هدایت این قوم بر باد رفته بود.

وقتی حضرت موسی علیه‌السّلام خشمگین واندوهناک به سوی قوم خود بازگشت، شروع به سرزنش آن‌ها کرد، و الواح و صفحات تورات را بر زمین افکند. حتّی با برادرش، هارون علیه‌السّلام نیز با ناراحتی برخورد کرد. 
حضرت با این اعمال و واکنش‌ها، به این قوم می‌آموزد که در راه حق باید تعصّب داشته باشند، نه این‌که از کنار انحراف با خونسردی و آرامش بگذرند.

سپس به سراغ سامری رفته، و او را نسبت به انحرافی که ایجاد کرده بود، بازخواست نمود.  سامری به نکته‌ی عجیبی اشاره کرد که در جای خود قابل تأمّل است:

«گفت: ديدم آنچه (كسى) را كه بنى اسرائيل آن را نديدند، پس مشتى خاك از نشانه و زير پاى (اسبِ) رسول و فرستاده شده (جبرئيل) بر گرفتم، سپس آن را (نگاه داشته تا آن‌كه در درون گوساله‌ی ساخته شده) افكندم (و گوساله بانگ زد) و اين چنين كه بيان شد، نفس من (آن را) برايم بياراست». 

از این‌جا می‌توان دریافت که بتگران، خود می‌دانند که بت‌ها هیچ کاری از پیش نبرده، فایده‌ای ندارند. موسی علیه‌السّلام نیز این را می‌دانست، امّا می‌خواست از زبان خود سامری، برای قوم کشف حقیقت شود. حضرت پس از اثبات جرم سامری و پیروانش و نیز اعتراف وی به جرم، فرمان محکومیّت او را صادر کرد.

محبّت این گوساله چنان در قلب مردم فرو رفته بود که برخی از ایشان در برابر آن سجده می‌کردند و در اعماق دل، حاضر نبودند از آن بازگردند.

مشکل ایشان با استغفار حل نمی‌شد و باید این محبّت از دلشان بیرون می‌رفت. از این رو توبه‌ی بالاتری لازم بود و آن این‌که گوساله‌پرستان، یکدیگر را بکشند:

وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلى‏ بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ؛

یعنی: و (به یاد آورید) زمانى را كه موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من! شما با انتخاب گوساله (براى پرستش) به خود ستم كرديد؛ پس توبه كنيد و به سوى خالق خود باز گرديد، و خود را [يكديگر را] به قتل برسانيد.

این تنها راه توبه و بازگشت بنی‌اسرائیل به سوی خداوند بود و چاره‌ای جز آن نبود. جبران برخی ناهنجاری‌ها در اجتماع، بسیار سخت و طاقت‌فرساست!

چهار. پرسشگری جاهلانه و لجوجانه

ناهنجاری دیگر در بنی‌اسرائیل، پرسش‌های بی‌دلیل و بیهوده بود که اردوگاه را با مشکل روبه‌رو می‌ساخت. بعدها بنی‌اسرائیل با بهره‌گیری از این تجربه، این این نوع از تخریب را برای مقابله با مخالفان خود، در دستور کار قرار دادند. قرآن ماجرای عبرت‌آموزی در این‌ باره نقل می‌کند:

گروهی از بنی‌اسرائیل، جنازه‌ی فردی از سبط جانبی را در بین خود یافتند. صاحبان خون، آن گروه را متّهم به قتل کردند و تلاش موسی علیه‌السّلام برای یافتن قاتل بی‌نتیجه ماند. بنی‌اسرائیل به دلیل این‌که قوم آزرده‌ای بودند و آستانه‌ی تحمّلشان پایین بود یا به دلیل این‌که تازه از زیر یوغ فرعون نجات یافته و بیش از حد متوقّع بودند و یا به هر علّت دیگری، با بروز هر مشکل، تا حد کفر، به رهبرشان، موسی علیه‌السّلام فشار می‌آوردند. حضرت که زحمت فراوانی کشیده بود تا این مجموعه را سامان بخشد، برای حل چنین مشکلاتی، از خداوند یاری می‌خواست. در این باره خداوند متعالی به آنان امر فرمود که گاوی بکشند. در این دستور، به نوع و خصوصیّات گاو هیچ اشاره‌ای نشده بود. بنابراین، هر گاوی می‌خریدند و ذبح می‌کردند، به این اثر می‌رسیدند. امّا آن‌ها پس از آن‌که پیامبر خدا را متّهم به مسخره کردن کردند،  از او خواستند که از پروردگارش خصوصیّات گاو را بپرسد و خداوند نیز ویژگی‌هایی برای آن بیان کرد:

قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِكْرٌ عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ  ؛

یعنی: گفتند: «از خداى خود بخواه كه براى ما روشن كند اين ماده گاو چگونه ماده گاوى باشد» ؟ گفت: خداوند مى‌‏فرمايد: «ماده گاوى است كه نه پير و از كار افتاده باشد، و نه بكر و جوان؛ بلكه ميان اين دو باشد. آنچه به شما دستور داده شده است، (هر چه زودتر) انجام دهيد.

آنان با پرسشی بیهوده، دایره‌ی انتخاب را تنگ‌تر کردند و از رنگ گاوی که قرار بود کشته شود، سؤال نمودند،  و پس از این‌که رنگ آن هم توسّط خداوند بیان شد،  باز هم بیهوده‌گویی را رها نکردند و از ویژگی‌های دیگر گاو پرسیدند:

قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَيْنا وَ إِنَّا إِنْ شاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ؛
یعنی: گفتند: «از خدايت بخواه براى ما روشن كند كه چگونه گاوى بايد باشد؟ زيرا اين گاو براى ما مبهم شده است؛ و اگر خدا بخواهد ما هدايت خواهيم شد.

دوباره از طرف خداوند خصوصیّاتی برای گاو ذکر شد:

قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثيرُ الْأَرْضَ وَ لا تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لا شِيَةَ فيها؛
یعنی: گفت: خداوند مى‌‏فرمايد: «گاوى باشد كه نه براى شخم زدن رام شده و نه براى زراعت آبكشى كند؛ از هر عيبى بركنار باشد، و حتّى هيچ گونه رنگ ديگرى در آن نباشد.

یافتن گاوی با این همه‌ی این ویژگی‌ها بسیار دشوار بود. پس از مشکلات فراوان، گاو را یافتند. صاحب گاو گفت: به این شرط گاو را می‌فروشم که پوست گاو را پر از طلا کنید و به من دهید. این مقدار پول برای ایشان بسیار سنگین بود، امّا آنان مجبور بودند و سرانجام، خواسته‌ی او را برآوردند و گاوش را خریدند. 

هر چند پرسش‌های بیهوده، هزینه‌ی سنگینی برای آنان داشت، ولی این تجربه را به آنان آموخت که اگر بخواهند امّتی را از پای درآورند یا دچار مشکل کنند، باید آن امّت را به پرسش‌گری بیهوده گرفتار سازند.

بنابراین پرسش‌گری صرف نباید تبلیغ شود، بلکه باید دانش‌اندوزی کرد. پرسش بسیار، برخاسته از جهل و عجله و لجاجت است و آثار تخریبی دارد. نوعی مشغولیّت کاذب نیز برای مردم و رهبران به شمار می‌رود. در حالی که پرسش‌های دقیق و عمیق و دلسوزانه، جامعه را رشد می‌دهد.

انتها/