بسم الله الرحمن الرحیم لتجدن اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا ** قطعا، يهود و مشركان را دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان خواهي يافت. (سوره 5 آیه 82)

ماجرای مباهله/كيفيت مباهله پيامبر با مسيحيان/جريان مباهله پلي براي حل مساله ولايت

ماجرای مباهله/كيفيت مباهله پيامبر با مسيحيان/جريان مباهله پلي براي حل مساله ولايت

آيات 35 تا 60 سوره آل عمران پيرامون حضرت عيساي مسيح عليه‌السلام سخن مي‏گويد. در اين آيات، از تولّد حضرت عيسي، مقامات آن حضرت، شخصيّت مادرش، فضايل حضرت مريم عليها السلام، گفت‌وگوي او با فرشتگان، مائده آسماني، و مسائل ديگر بحث شده است.


خداوند پس از اين بحث طولاني درباره حضرت عيسي به پيامبر اسلام (ص) مي‏فرمايد كه اگر مسيحيان پس از بيان همه اين امور و بحث‏هاي مستدلّ و منطقي باز هم زير بار نرفتند و اسلام را نپذيرفتند، راه متفاوت ديگري در برخود با آنها انتخاب كن، با آنها مباهله كن، تا حق روشن شود.
در آيه 61 مي فرمايد: «فَمَنْ حاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جائَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْنائَنا وَأَبْناءَكُمْ وَنِسائَنا وَنِساءَكُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَي الْكاذِبينَ‏» (سوره آل عمران، آيه 61)
هر گاه بعد از علم و دانشي كه (درباره مسيح) به تو رسيده، (باز) كساني با تو به محاجّه و ستيز بر خيزند، به آنها بگو: بيائيد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خويش را دعوت نمائيم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم! 


* شأن نزول آيه فوق
اين آيه و آيات قبل از آن درباره هيأت نجران نازل شده است. آنها خدمت پيامبر (ص) رسيده، عرض كردند: آيا هرگز ديده‏اي فرزندي بدون پدر متولد شود؟ در اين هنگام آيه «انَّ مَثَلَ عِيْسي‏ عِنْدَ اللهِ ...» نازل شد و هنگامي كه پيامبر (ص) آنها را به مباهله دعوت كرد تا فرداي آن روز از حضرت پيامبر مهلت خواستند و پس از مراجعه به شخصيت‏هاي نجران، اسقف آنان گفت: فردا به محمّد (ص) نگاه كنيد، اگر با فرزندان و خانواده‏اش براي مباهله آمد، از مباهله با او بترسيد، و اگر با يارانش آمد با او مباهله كنيد؛ زيرا چيزي در بساط ندارد. (شأن نزول آيات قرآن، 96؛ أسباب نزول القرآن (الواحدي)، 108 ) 


* مباهله يعني چه؟
مباهله از مادّه «بَهْل» گرفته شده و «بَهْل» در لغت عرب به معناي رها كردن است و در اصطلاح، به اين معناست كه هر گاه دو نفر بعد از بحث‏هاي منطقي و استدلال‌هاي عقلي و برهانهاي روشن، نتوانستند يكديگر را قانع كنند، در اينجا هر كدام در حقّ ديگري نفرين مي‏كند و چنين مي‏گويد: «اگر من بر حق هستم و تو خلاف مي‏گويي به مجازات الهي گرفتار شوي» و ديگري هم همين را تكرار مي‏كند. به چنين كاري با حصول شرائطش «مباهله» مي‏گويند. ارتباط معناي لغوي واصطلاحي «مباهله» با يكديگر روشن است؛ زيرا در مباهله شخصي كه مدّعي است حق مي‏گويد طرف ديگر را رها مي‏كند و امر او را به خداوند محوّل و واگذار مي‏نمايد. 


* كيفيت مباهله پيامبر با مسيحيان
 طبق آنچه در تاريخ آمده، پيامبر اسلام (ص) جريان مباهله و چگونگي آن را با مسيحيان نجران در ميان گذاشت و روزي را جهت انجام مباهله معيّن كرد.
اسقف اعظم مسيحيان به آنها گفت: «براي مباهله آماده گرديد، و در روز موعود حاضر شويد، اگر پيامبر اسلام در روز مباهله با اصحاب و ياران سرشناس و شخصيّت‏هاي معروف مسلمانان آمد، با او مباهله كنيد؛ امّا اگر با زن و بچّه خود آمد، از مباهله با او خودداري كنيد. چون در صورت اوّل معلوم مي‏شود در نبوّت خود صادق نيست و در اين صورت مغلوب مي‏شود، ولي در صورت دوم معلوم مي‏شود كه با خداوند ارتباطي دارد كه با توكّل بر او به ميدان آمده است.» به هر حال، روز موعود فرا رسيد، مسيحيان مشاهده كردند كه پيامبر اسلام (ص) دست حسن و حسين عليهم‌السلام را گرفته و به همراه علي و فاطمه عليهم‌السلام مي‏آيد.
اسقف مسيحيان وقتي اين صحنه را مشاهده كرد، گفت: «من صورت‌هايي مي‏بينم كه اگر دعا كنند حتماً به اجابت مي‏‌رسد و همه شما نابود مي‏شويد. از مباهله خودداري كنيد و به مسلمانها اعلان كنيد كه حاضريم به صورت يك اقلّيّت سالم در كنار شما زندگي كنيم و ماليات لازم را نيز بپردازيم.»
پيامبر اسلام (ص) نيز خواسته آنها را پذيرفت و از مباهله صرف نظر كرد. (شيخ طوسي، التبيان في تفسير القرآن، 2/485؛ فيض كاشاني، تفسير الصافي، 1/344؛ سيوطي، الدر المنثور في تفسير المأثور، 2/39؛ علامه طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، 3/223؛ مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، 2/582 ؛ همو، آيات ولايت در قرآن، 201) 


* دعوت به مباهله دليل روشن حقانيت پيامبر اسلام‏ است
خداوند به پيامبر دستور داد هر گاه پس از استدلالهاي روشن، كسي درباره عيسي عليه‌السلام با تو گفتگو كند، و به جدال برخيزد، به او پيشنهاد «مباهله» كن تا خداوند دروغگو را رسوا سازد. مسأله «مباهله» به شكل فوق، شايد تا آن زمان در بين عرب سابقه نداشت، و اين شيوه، صد در صد حكايت از ايمان و صدق دعوت پيامبر (ص) داشت.
ممكن نيست كسي كه به تمام معنا به ارتباط خويش با پروردگارش ايمان نداشته باشد، وارد چنين ميداني گردد. مسلماً ورود در چنين ميداني بسيار خطرناك است؛ زيرا اگر دعاي او به اجابت نرسد و اثري از مجازات مخالفان آشكار نشود، نتيجه‏اي جز رسوائي‏ دعوت كننده نخواهد داشت.
به تعبير ديگر ممكن نيست آدم عاقل و فهميده‏اي بدون اطمينان به نتيجه، در چنين مرحله‏اي گام بگذارد. از اينجا معلوم مي شود دعوت پيامبر (ص) به مباهله، يكي از نشانه‏هاي صدق دعوت و ايمان قاطع او است. (تفسير نمونه، 2/675) 


* جريان مباهله نشانگر مقام والاي اهل بيت نزد خدا و رسولش است
مرحوم قاضي نورالله شوشتري، در كتاب ارزشمند خود مي نويسد: «اجمع المفسّرون علي ان «ابناءنا» اشارة الي الحسن والحسين عليهما السلام و «نسائنا» اشارة الي فاطمه عليها السلام و «انفسنا» اشارة الي علي عليه السلام»‏ (مفسّران قرآن مجيد اجماع و اتّفاق نظر دارند كه منظور از «ابنائنا» حسن و حسين عليهما السلام، و مراد از «نسائنا» فاطمه زهرا عليها السلام و منظور از «انفسنا» علي عليه‌السلام مي‏باشد.) (احقاق الحق، 3/46)
و آيت الله العظمي مرعشي نجفي (ره) در پاورقي اين كتاب از حدود 60 كتاب اهل سنّت مطلب فوق را نقل مي‏كند.
از جمله شخصيت‏هاي سرشناس اهل سنت كه اين مطلب از آنها نقل شده عبارتند از: «مسلم بن حجاج نيشابوري» صاحب «صحيح» كه از كتب شش‏گانه مورد اعتماد اهل سنت است، «احمد بن حنبل» در كتاب «مسند»، تفسير «طبري» در تفسير معروفش در ذيل آيه مباهله، «حاكم» در كتاب «مستدرك»، «حافظ ابو نعيم اصفهاني» در كتاب «دلائل النبوة»، «واحدي نيشابوري» در كتاب «اسباب النزول»، «فخر رازي» در تفسير معروفش، «ابن اثير» در كتاب «جامع الاصول»، «ابن جوزي» در «تذكرة الخواص» و «حافظ احمد بن حجر عسقلاني» در كتاب «الاصابة». اين واقعه نشان مي‌دهد كه اهل بيت عصمت چقدر نزد خدا و پيامبرش محبوب بودند كه براي اين امر مهم انتخاب شدند و پيامبر آنان را با خود به مباهله برد. 


* جريان مباهله پلي براي حل مساله ولايت است
از آيه مباهله استفاده مي شود كه علي (ع) جان پيامبر است. چون به تصريح دانشمندان، مراد از «انفسنا» علي (ع) مي‌باشد.
اين كه خداوند علي (ع) را جان پیامبر (ص) خوانده‏ نه به اين معناست كه «علي» پيامبر است! بلكه منظور اين است كه علي عليه السلام در فضائل، كمالات و مقامات همچون پيامبر (ع) مي باشد و در شجاعت، رشادت، شهامت، تقوا ، ايثار و خلاصه تمام كمالات و مقامات مانند پيامبر اسلام (ص) است.
نتيجه اين كه علي (ع) در مقامات و كمالات نازل منزله پيامبر (ص) و تالي تلو اوست. با توجّه به اين مطلب اگر قرار باشد پس از پيامبر اكرم (ص) خليفه و جانشيني براي آن حضرت از سوي خداوند انتصاب شود (طبق نظر شيعه)، يا امّت اسلامي كسي را براي اين منظور انتخاب كنند (طبق نظر اهل سنت)، آيا نبايد شخصي را انتخاب كنند كه مثل پيامبر، يا در مرحله بعد از آن حضرت باشد؟
بنابراين، از انطباق جمله «انفسنا» به شخص «علي بن ابي‏طالب (ع)» مي‏توان پلي به سوي ولايت و امامت زد و بدين وسيله ولايت را ثابت كرد. 


* مباهله يك حكم عمومي است
آيه فوق يك دستور كلي براي دعوت به مباهله به مسلمانان نمي‏دهد، بلكه روي سخن در آن، تنها به پيامبر اسلام (ص) است، ولي اين موضوع مانع نمي شود كه مباهله، يك حكم عمومي نباشد و لذا اين امكان وجود دارد كه افراد با ايمان كه از تقوا و خداپرستي كامل برخوردارند به هنگامي كه استدلال‌هاي آنها در برابر دشمنان بر اثر لجاجت آنها به جائي نرسد از آنها دعوت به مباهله كنند.
از رواياتي كه در منابع اسلامي نقل شده، عموميت اين حكم استفاده مي‏شود. مثلا در حديث مفصلي كه قسمت اول آن را نقل مي كنيم امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر مخالفان سخنان حق شما را نپذيرفتند آنها را به مباهله دعوت كنيد...» ( تفسير نور الثقلين، 1/351؛ تفسير نمونه، 2/684)
البته پر واضح است كسي مي تواند چنين كاري را انجام دهد كه به حق رسيده باشد و ايمان و اخلاصش در مرتبه عالي قرار گرفته باشد و مطمئن باشد كه در صورت درخواست از خداوند، ناحق (طرف ديگر مباهله) نابود خواهد شد وگرنه با اين كار آبروي خود را خواهد برد.
يكي از علمايي كه در سايه علم و عمل به اين مرحله رسيده علامه حسن‌زاده آملي است. وي در مقابل كساني كه مدعي هستند نظم سوره‌ها و يا برخي از آيات قرآن كريم به هم خورده و اين قرآن فعلي، همان قرآن زمان پيامبر اكرم (ص) نيست و استدلال‌هاي موجود را نمي‌پذيرند، ايستاده و آنها را دعوت به مباهله كرده است.
ايشان در يكي از كتب خود مي‌نويسد: «در قرآن كريم به هيچ وجه و هيچ نحو تحريفي نشده است. اين قرآن بين دفّتين كه اول آن فاتحه (سوره حمد) و آخر آن (سوره) ناس است، هماني است كه بر خاتم صلّي عليه وآله و سلم انزالاً و تنزيلاً وحي شده است، و ترتيب سور و آيات، همه به فرمان حق، سبحانه است و اگر كسي خلاف اين حكم را مدعي است علاوه بر اين كه رساله‌اي در ردّ آن نوشته‌ام و براهين قاطعه آورده‌ام، با چنان كس به مباهله حاضرم.» (هزار و يك نكته، 102)
اين علامه بزرگوار حقانيت كلمه به كلمه قرآن كريم و تفكر عدم تحريف‌پذيري آن را (حتي جا به جا نشدن آيه‌اي را) با صراحت اعلام مي‌كند و از دشمنان اسلام و قرآن دعوت به مباهله مي‌نمايد. اما آيا از مخالفان و دشمنان قرآن كريم كسي هست كه به اين ندا پاسخ مثبت دهد؟! به هر حال، حقانيت اسلام، قرآن و تشيع همواره به طرق مختلف به اثبات رسيده است و اين راهها تا قيامت براي طالبان و جويندگان حقيقيت گشوده است. 


نويسنده: حجت‌الاسلام و المسلمین وحيد واحدجوان